
قضایای جنگ بدر
تأثیر مشکلات در انتقال انسان از اسباب به مسبّبالاسباب. لزوم توجه صرف به مسبّبالأسباب. دستور به نماز حاجت در وقت گرفتاری .جنگ بدر. لشگر و قوای طرفین. نهی عَداس از جنگ. اعلام آمادگی انصار برای جنگ. قوای لشکر اسلام در جنگ بدر. ایثار امیرالمومنین علیه السّلام در شب بدر. عبادت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در بدر. مبارزۀ تن به تن در جنگ بدر. کشته شدن أبوجهل در جنگ بدر. تکبّر ابوجهل هنگام مرگ. کیفیّت پیروزی مسلمانان در جنگ بدر. سرگذشت اسرای جنگ بدر. روضۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام.
قضایای جنگ بدر
توضیحات:
تأثیر مشکلات در انتقال انسان از اسباب به مسبّبالاسباب. لزوم توجه صرف به مسبّبالأسباب. دستور به نماز حاجت در وقت گرفتاری .جنگ بدر. لشگر و قوای طرفین. نهی عَداس از جنگ. اعلام آمادگی انصار برای جنگ. قوای لشکر اسلام در جنگ بدر. ایثار امیرالمومنین علیه السّلام در شب بدر. عبادت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در بدر. مبارزۀ تن به تن در جنگ بدر. کشته شدن أبوجهل در جنگ بدر. تکبّر ابوجهل هنگام مرگ. کیفیّت پیروزی مسلمانان در جنگ بدر. سرگذشت اسرای جنگ بدر. روضۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام.
قضایای جنگ بدر
20گفتند:
یا رسولاللَه! همین کار را میکنیم؛ ما الآن از اینها فدیه میگیریم و آزاد میکنیم و با پول اینها برای خودمان تجهیزات جنگی قرار میدهیم و تهیّه میکنیم. سال دیگر هم هفتاد نفر ما کشته بشود، میرویم به بهشت؛ ما که آرزوی شهادت و جهاد داریم، ما که از کشتهشدن نمیترسیم.
پیغمبر فرمود: «اختیار با شماست.»1
بنا شد که فدیه بگیرند و آزاد کنند؛ یکیک فدیه میگرفتند و آزاد میکردند. آن کسانی را که واقعاً هیچ پول نداشتند همینطور مجّانی آزاد میکردند. آن افرادی که صنعت کتابت داشتند، پیغمبر میفرمود:
اینها را در مدینه نگهدارید دوتا از بچّههای انصار را تعلیم کتابت بدهد و خط یاد بدهد، بعد از اینکه دو نفر از این بچّهها خط یادگرفت، آزاد بشود.
و از آن کسانی هم که پول داشتند، به اختلاف مراتبِ مُکنَتشان فدیه میگرفتند؛ به مراتب مختلفی از آنها فدیه میگرفتند.2
نوبت رسید به عبّاس عموی پیغمبر؛ عبّاس گفت:
ای محمّد! ای برادرزاده! من نمیخواستم در این جنگ شرکت کنم، مرا به جبر آوردند و امثال اینها؛ حالا اجازه بده من برگردم به مکّه؛ مرا آزاد کن!
پیغمبر گفتند: «باید فدیه بدهی! (یعنی بایستی پول بدهی).»
گفت: «تو میدانی که من مرد فقیری هستم، چیزی ندارم!» حالا بیست وقیه، دویست کیلو طلا از مکّه با خودش آورده برای اینکه خرج یک روز لشکر را بدهد، آنوقت میگوید: چیزی که ندارم، فقیر هستم! گفتند: «نمیشود!»
گفت: «خُب این بیست وقیهای که لشکر تو از من غارت کردهاند را بهعنوان فدیه بپذیر!»
حضرت فرمودند:
نه! تو آن را بهعنوان إعانۀ لشکر آوردی؛ آن را بُردهاند، بایستی از مصارف شخصی خود بهعنوان فدیه بدهی!
گفت:
من چیزی ندارم، عائلۀ سنگینی در مکّه دارم؛ افرادی را باید غذا بدهم، خرجی بدهم. من مالی ندارم؛ ای محمّد تو که از حال من خبر داری!
پیغمبر فرمودند: «نمیشود باید فدیه بدهی!»
خلاصه شروع کرد به گریه و زاری؛ حضرت فرمودند: «نمیشود، باید فدیه بدهی!»، اصرار از آن طرف و پیغمبر هم مدام حیا میکند؛ پیغمبر فرمودند: «از آن پولهایی که نزد امّالفضل گذاشتی، فدیه بده!»
- جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج ٤، ص ١١٠؛ الکشّاف عن حقائق غوامض التنزیل، ج ٢، ص ٢٣٦.
- البدایة و النهایة، ج ٣، ص ٣٢٨.
