قضایای جنگ بدر
6جنگ بدر
امروز روز هفدهم ماه مبارک رمضان است و جنگ بدر1 اتّفاق افتاد؛2 جنگ خیلی سختی بود! پیغمبر استعانت به نماز حاجت جستند، در تمام دوران جنگ پیغمبر مشغول خواندن نماز و دعا بودند؛ و در تمام جنگهای اسلام یگانه جنگی که از اوّل تا به آخر پیغمبر به دعا مشغول بودند، همین جنگ است.3
کفّار قریش برای از بین بردن پیغمبر و مسلمانها حرکت کردند؛ نام صنادید قریش (یعنی بزرگان و رؤسا) را که برای پیغمبر بردند، پیغمبر فرمود:
مکّه، پارههای جگر خود را بیرون انداخته و آنها به سمت جنگ با شما آمدهاند!4
لشگر و قوای طرفین
تعداد لشکریان آنها نهصد و پنجاه نفر است؛ در میان آنها هفتصد شتر است و صد اسب؛5 ابوسفیان در میان آنهاست، ابوجهل است، ولید بن عُتبه است، عُتبه و شیبه هستند، حنظلة بن أبیسفیان است، حکیم بن حزام است، امیّة بن خَلْف است6 و بسیاری دیگر؛ اینها از آن افرادی بودند که سالیان دراز پیغمبر را در مکّه و در طائف و در هجرت پیغمبر از مکّه به مدینه شکنجه دادند.7
افرادی عجیب بودند! بالأخص امیّة بن خلف و ابوجهل که در این داستان خیلی عجیب بودند! ابوجهل مردی بود که پیغمبر میفرمود:
این، فرعون امّت است؛ از برای هر قومی یک فرعونی است، فرعون این امّت من ابوجهل است.8
اینها حرکت کردند بیایند برای مدینه و با پیغمبر جنگ کنند.
عُتبه راضی به آمدن به مدینه و جنگ با پیغمبر نبود، گرچه از مخالفین پیغمبر بود ولی از این جنگ خوف داشت؛ این جنگ را بر خودشان مبارک نمیدیدند، عذر خواست که ما نمیتوانیم برویم، موانعی در پیش داریم.
ابوجهل و حکیم بن حزام یک منقلی آتش کردند و زیر لباس خود گرفتند و آوردند در منزل، با یکقدری اسفند و عود دود کردند و گفتند:
تو مثل خانمها در منزل نشستی و بایستی که خودت را با عطرِ عود معطّر
کنی، دیگر خانهنشین شدی، باید برایت منقل و آتش و اسفند آورد! برخیز برویم ای مردی که تو از شجاعان عرب هستی! از محمّد ترسیدی؟!9
- السّیرة النّبویّة، ج ١، ص ٦٠٦:
«سبب شروع جنگ بدر بدینشکل بود که مسلمین شنیده بودند قافله قریش که از شام برمیگشت، نزدیک مدینه است و قصد داشتند به قافله شبیخون زده و اموال آنها را به غنیمت بگیرند (چون مشرکینِ قریش در مکّه اموال مسلمین را مصادره کرده بودند و آنها را از مسکن خود اخراج کرده بودند). در آن قافله حدود ٣٠ یا ٤٠ نفر وجود داشتند که میان آنها أبوسفیان، مخرمه بن نوفل و عمروعاص بودند؛ چون أبوسفیان این خبر را شنید، قاصدی به مکّه فرستاد و قضایا را برای آنها شرح داد. آنها هم به سرعت خود را آماده کرده، برای نجات قافله به طرف مدینه حرکت کردند. (محقّق) - تاریخ یعقوبی، ج ٢، ص ٤٥؛ جهت اطلاع بیشتر پیرامون وقایع جنگ بدر رجوع شود به آیین رستگاری، ص ٣٨.
- الإرشاد، المفید، ج ١، ص ٧٣؛ دلائل النبوّة، ج ٣، ص ٤٩:
«از علی رضی الله عنه روایت است که میفرمود: ”در جنگ بدر هیچکس از ما اسب نداشت مگر مقداد که بر اسبی أبلق سوار بود، و شب بدر همه خوابیده بودند به جز پیامبر صلّی الله علیه وآله که زیر درختی تا صبح نماز میگزارد و میگریست.“
و نیز از علی علیه السّلام روایت است که میگفت: ”روز بدر چون مقداری جنگ کردم، شتابان برگشتم تا ببینم پیامبر صلّی الله علیه و سلّم در چه حال است و چه میکند، دیدم آن حضرت در سجده است و میگوید: «یا حیُّ یا قیّومُ!» و چیز دیگری بر آن نمیافزود، به صحنه برگشتم و دوباره بازگشتم دیدم همچنان در سجده است و همان ذکر را میگوید، باز هم به صحنه برگشتم دفعۀ بعد هم که آمدم همچنان در سجده بود و همان ذکر را تکرار میفرمود؛ و آنقدر ادامه داد تا فتح نصیب گردید!“» - المغازی، ج ١، ص ٥٣.
- الکامل، ج ٢، ص ١١٨.
- تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٤٣٧.
- تاریخ الطّبری، ج ٢، ص ٣٤٣؛ الکامل، ج ٢، ص ٧٠. رجوع شود به نور ملکوت قرآن، ج ٤، ص ٣٣٥ ـ ٣٤٢.
- أنساب الأشراف، ج ١، ص ١٢٥.
- در برخی از مصادر ذکر شده که این قضیّه راجع به امیّه بن خلف است که عازم برای نبرد نشد و ابوجهل و عقبة بن أبیمعیط برایش عود دود کردند و ... ؛ حکیم بن حزام و عتبه و شیبه و... هم از کسانی بودند که قصد حرکت برای جنگ نداشتند. ( الکامل، ج ٢ ص ١١٧؛ أنساب الأشراف، ج ١، ص ٢٩١؛ المغازی، ج ١، ص ٣٥ ـ ٣٧.) (محقّق)
- السّیرة النّبویّة، ج ١، ص ٦٠٦:

