
قضایای جنگ بدر
قضایای جنگ بدر
22حضرت فرمودند: «قضای خدا نزدیک است که برسد.»
حضرت امام حسن عرض کردند: «پدرجان، قضای خدا چیست؟!»
حضرت فرمودند:
دیشب، هفدهم ماه رمضان، شب بدر بود و من به شکرانۀ اینکه پروردگار این فتح و پیروزی را نصیب مسلمانها کرد و جان پیغمبرش را بهسلامت برد، شب تا به صبح نخوابیدم و به عبادت مشغول بودم. در بینالطّلوعین که نشسته بودم، روی زانوهای خود یک پینِکی و چُرتِ فیالجمله مرا فراگرفت؛ جدّت پیغمبر را دیدم، گفتم:
یا رسولَاللَه، ما لَقیتُ مِن اُمَّتِک مِنَ الأوَدِ وَ اللَّدَد! «چقدر من از دست این امّت تو آزار و شکنجه و مصیبت دیدم!»
پیغمبر فرمود: «یا عَلیُّ! اُدعُ عَلَیهِم؛ چرا نفرینشان نمیکنی؟»
من دعا کردم: خدایا! بهزودی ملاقات خوبان را نصیب من کن و بهعوض من، بدان را بر آنها مسلّط کن!
جدّت گفت: «ای علی، دعایت مستجاب شده، سه شب دیگر مهمان ما هستی.».
إبناثیر جزَری که یک فردی است سنّی مذهب، در اُسدُ الغابة اینطور نوشته؛ و نوشته: «از چیزهایی که جای شکّ و تردید نیست، إخبار غیبی علیّ بن أبیطالب است!»1 هیچ جای شک و تردید نیست!
آنوقت یکی از إخبارات غیبی آن حضرت را همین قضیّه نقل میکند و میگوید:
از اخبارات غیبی آن حضرت این است که وقتی میخواست برود برای نماز، مرغابیها صیحه زدند و با منقار، دامن علی را گرفتند؛ خواستند آنها را جدا کنند، حضرت فرمود:
«رهایشان کنید، دَعوهُنَّ فَإنَّهُنَّ صَوائِحٌ تَتبَعُها نَوائِحٌ! در اینها به حال خود یک آثار غم و حزنی پیدا شده که صیحه میزنند ولی بهدنبال این، گریهکنندگانی هستند.»
این هم از أخبار غیبیِ علی است.
(بعد میگوید:) شما از این تعجّب نکنید! وقتی علیّ بن ابیطالب از دنیا
رفت، در هر جایی از بیت المَقْدَس که سنگی را از زمین برداشتند، خون تازه بود و مردم تعجّب میکردند که چرا خون تازه زیر سنگها پیدا شده است! تا اینکه خبر ضربت خوردن امیرالمؤمنین از کوفه به شام رسید، فهمیدند که این خون تازه، خون ولایت است.2
- أسد الغابة، ج ٣،ص،٦١٣ ـ ٦١٨؛ مقاتل الطالبیّین، ص ٥٣؛ تاریخ الإسلام، ج ٣، ص ٦٤٩.
- أسد الغابة، ج ٣، ص ٦١٣ ـ ٦١٨، با قدری اختلاف؛ خصائص الکبری، سیوطی، ج ٢، ص ١٩٠؛ مستدرک الحاکم، ج ٣، ص ١١٣ و ١٤٤؛ دلائل النبوّة، ج ٦، ص ٤٤١.
