
قضایای جنگ بدر
قضایای جنگ بدر
21وقتی عبّاس میخواست از مکّه خارج بشود، تمام پولهای خود را برداشت، کیسههای زرش را به زنش امّالفضل داد و گفت:
اگر من از این جنگ برگشتم، این کیسهها را باید سریعاً به من تحویل بدهی؛ و اگر مُردم، این مقدارش برای خودت و بقیّهاش هم باید بین این ورّاثِ من به این حساب قسمت بشود!
عبّاس یکمرتبه گفت: «ای محمّد،چه کسی به تو خبر داد؟!» موقع خروج از در منزل، خودش بود و زنش بود و خدا، کسی خبر نداشت!
پیغمبر فرمودند: «خدا خبر داد! خدا خبر داد!»
عبّاس صدا زد: «أشهَدُ أن لا إلهَ إلّا اللَه وَ أشهَدُ أنَّک رَسولُاللَه؛ شهادت میدهم، حالا مرا آزاد میکنی؟!»
حضرت فرمودند: «نه! خُب اسلامت قبول، امّا فدیه را باید بدهی!» خلاصه عبّاس تا یک شاهی آخر فدیه را داد و آزاد شد.1
پولهای زیادی بهدست مسلمانها آمد! اینها رفتند اسب خریدند، شمشیر خریدند، زره خریدند، خُود خریدند؛ کاملاً تجهیزات جنگی خود را کامل و تامّ کردند که در سال بعد که جنگ احد اتفاق افتاد، توانستند در مقابل کفّار قریش مقاومت کنند والاّ همه از بین رفته بودند.
به تمام مسانید شیعه و سنّی مراجعه شده، و همه میگویند: «فاتح این جنگ امیرالمؤمنین بود و اگر امیرالمؤمنین نبود، جنگ باخته بود!»؛ چون از تمام هفتاد نفر، سی و شش نفر فقط به شمشیر امیرالمؤمنین کشته شد، بقیّهاش که سی و چهار نفر است، قسمت شده به تمام مسلمانها؛ آن هم با کمک سه هزار تا از ملائکه!2
روضۀ امیرالمؤمنین علیه السّلام
لذا امیرالمؤمنین همیشه در شبهای هفدهم ماه رمضان تا آخر عمر بیدار بود و هیچ شب نخوابید؛3 به شکرانۀ نعمتی که خدا به مسلمانها عنایت کرد و جان پیغمبر در این جنگ بهسلامت و بهصحّت و بهعافیت، و نتیجۀ اعمال کفّار بر خودشان برگشت و آن نیّاتی که دربارۀ پیغمبر و مسلمین داشتند، انجام نگرفت.
در صبح روز هفدهم همین ماه مبارک رمضان سنۀ چهل هجری ـ که امیرالمؤمنین ضربت خوردند ـ حضرت امام حسن علیه السّلام خدمت امیرالمؤمنین آمد و گفت: «یا امیرَالمؤمنین، چهرۀ شما را متغیّر میبینم!»
- الطبقات الکبری، ج ٤، ص ١٠ و ١١.
- رجوع شود به ص ١٨٧.
- مقاتل الطالبیین، ص ٥٣؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٦، ص ١٢١.
