اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

قضایای جنگ بدر

0
جلسات
نسخه عربی

قضایای جنگ بدر

13
  • مبارزۀ تن به تن در جنگ بدر

  • مؤمنین صف‌های خود را آراستند؛ سیصد و سیزده نفر افراد اندک!

  • عُتبه که از رؤسای لشکر بود، به امر ابوجهل آمد وسط میدان، و شیبه برادر خود را هم آورد، به ولید پسر خودش هم گفت بیا! این سه‌تا از اوّل‌شجاع‌های روزگارند و در میان قریش مانند آنها کسی نیست؛ این سه نفر آمدند وسط میدان، رجز خواندند و مبارز طلبیدند.

  • از لشکریان مسلمان‌ها سه نفر از انصار به نام: مَعاذ و مُعَوّذ و عوف بن حارث رفتند برای مبارزه.1

  • آنها گفتند: «شما چه کسی هستید؟» گفتند: «ما از انصار رسول خدا هستیم؛ اسم ما معاذ و معوّذ و عوف است.»

  • گفتند: «شما کفو ما نیستید، ردیف ما نیستید، برگردید! ردیف ما باید بیاید؛ کسی که هم‌قطار و هم‌بازو و از نقطۀ نظر شرافت مانند ما باشد (یعنی از قریش باشد و از افراد شریف و پهلوان میدان معرکه).»

  • این سه نفر که برگشتند، پیغمبر گفتند: «چرا برگشتند؟»

  • گفتند: «آنها این‌طور گفتند.»

  • حضرت رسول به امیرالمؤمنین علیه السّلام گفتند: «یا علی تو برو، با حمزه و با عُبَیدَة بن حارث بن عبدالمطّلب!»

  • عبدالمطّلب جدّ پیغمبر است. یکی از فرزندانش حارث است که عموی پیغمبر است؛ این حارث یک بچّه‌ای دارد به نام عُبیده که بسیار عجیب است! ده سال سنّش از پیغمبر بزرگ‌تر است؛ مردی است مسلمان، فداکار، دوستدار پیغمبر، مانند حمزه سیّدالشّهدا علیه السّلام کارهایش در تاریخ اسلام درخشان است.

  • امیرالمؤمنین و حمزه با عُبیده آمدند وسط میدان.

  • عُتبه رو کرد به حمزه گفت: «کیستی؟»

  • گفت: «من حمزه‌ام.»

  • گفت: «به به! کَفوٌ کَریم، تو باید با من جنگ کنی!»

  • حمزه گفت: «أنا أسَدُ اللَه و أسَدُ رَسولِه؛ من شیر خدا هستم و شیر پیغمبر خدا!»

  • او هم گفت: «أنا أسَدُ الحُلَفاء؛ من هم شیرِ [هم‌سوگندها هستم]!»

  • قد بلندی داشت و شانه‌های عجیبی! می‌گویند بازوهایش به اندازه‌ای قوی بود که وقتی جلوی صورت خود را می‌گرفت، این بازو تمام صورت را می‌پوشاند؛ این‌قدر بازوها، بازوهای کار کرده بود! اینها از شمشیرزن‌های مکّه بودند.

    1. شرح نهج البلاغه، ج ١٤، ص ٨٧.