قضایای جنگ بدر
12ابوجهل لشکر را تجهیز کرد و به همه اعلام کرد که:
ما نیامدهایم اینجا محمّد را بکشیم، ما آمدهایم اینجا محمّد و یارانش را زنده بگیریم و دستبند بزنیم و ببریم مکّه و بلایی به سر آنها بیاوریم که تا ابد نامش در روزگار باقی باشد و تمام جوانان ما و پیران ما بدانند که هر کس ادّعایی میکند، از دین و آیین خود دست برندارند و به او نگروند.1
خودش هم سوار یک استری است، در میان دو لشکر حرکت میکند و رجز میخواند و لشکر را ترتیب میدهد و مواضع هریک را تعیین میکند.
سعد بن معاذ آمد خدمت رسول خدا گفت:
یا رسولاللَه! اجازه بدهید ما برای شما یک عریش2 درست کنیم، شما در میان این عریش باشید و چندتا اسب سواری و شتر هم که هست، اینها با مردان جنگی دور تا دور این عریش را بگیرند؛ چون تمام قدرت کفّار متوجّه شماست، و اگر خدای ناکرده شما زخمی بخورید و کشته شوید، دیگر کار تمام میشود ؛ جانهای ما همه فدای شما! هزاران نفر از ما شهید بشود، ما راه بهشت را طیکردهایم، ولی یک مو از بدن شما نباید کم بشود.3
عبادت پیغمبر صلّی اللَه علیه و آله و سلّم در بدر
پیغمبر گفتند: «عیب ندارد.»
یک عریشی برای پیغمبر درست کردند در کنار بدر و چندین مرد شجاع هم با شمشیر اطراف عریش میگردند که کفّار به پیغمبر حمله نکنند؛ پیغمبر رفتند در میان عریش و مشغول نماز شدند، از آن نمازها! از آن نمازهای عجیب و غریب! چندین رکعت نماز خواندند و سجدههای طولانی انجام میدادند و در سجدهها گریه میکردند و در دعا میفرمودند:
خدایا! اگر کفّار بر ما غلبه کنند، دیگر از اسلام چیزی باقی نمیماند و اگر میخواهی که کسی تو را عبادت نکند، نکند؛ وضع چنین است.
دعاهای پیغمبر در میان این عریش خیلی عجیب است! خیلیخیلی عجیب! هر کس در میان عریش وارد شد، میگوید: «من ندیدم پیغمبر را مگر به حال گریه و دعا!»4
- دلائل النبوّة، ج ٣، ص ٣٣؛ المغازی، ج ١، ص ٧١.
- عریش: در لسان فارسی به آلاچیقی میگویند که چهار تا چوب میگذارند و یکخُرده شاخۀ خرما روی آن میریزند، و در آنجا میروند و عبادت میکنند.
- المغازی، ج ١، ص ٤٩.
- دلائل النبوّة، ج ٣، ص ٤٩ ـ ٥٠.

