قضایای جنگ بدر
10ابوجهل به یکی از لشکریان خود گفت: «برو و اصحاب محمّد را بازدید کن ببین عِدّه و عُدّهشان چه اندازه است!»
او از دور، گرداگرد لشکر حرکت کرد و آمد گفت:
نه، چیزی نیستند! خیلی کماند و هیچ هم ندارند؛ شمشیری، اسبی، شتری، چیزی ندارند! ولی مردهای عجیبی هستند؛ همه ساکتاند، دم نمیزنند و چنان خشم و غیظ آنها را فراگرفته که مانند افعیهایی هستند که زبان در دهان خود میگردانند! و من نمیبینم که یک نفر از آنها به جنگ پشت کند مگر اینکه غالب بشود یا لااقل مثل خود را بکشد!1
ابوجهل لشکر را در پشت آن تل جای داد. شب است، آب مسلمانها تمام شده، قلیب بدر تا آنجایی که پیغمبر مکان گرفتهاند، فاصلۀ زیادی دارد و مسلمانها آب ندارند، صحرا هم تاریک است، هوا هم سرد است، کفّار هم تلّ را گرفتهاند و دیدهبان و جاسوس در اطراف و اکناف گذاشتهاند که از حالات پیغمبر و لشکریان خبر پیدا کنند و مبادا پیغمبر بر آنها شبیخون بزند.
ایثار امیرالمومنین علیه السّلام در شب بدر
صحرای خیلی وحشتناکی است! حضرت رو کردند به اصحاب و گفتند: «کیست از میان شما که برود برای ما یک مشک آب بیاورد؟»
هیچکس جواب نداد! جرأت جواب نبود! امیرالمؤمنین علیه السّلام برخاست و گفت: «أنا یا رَسولَاللَه؛ من آب میآورم!» سنّ امیرالمؤمنین علیه السّلام در اینوقت بیست و چهار سال است؛ مشک را برداشت و پیاده با شمشیر حرکت کرد، وادی بدر را طیکرد تا سر قلیب رسید، از آن چاههای خیلیخیلی عریض و مخوف که در میان بیابانها میکنند! در آن شب رفت در میان چاه! داستان فرورفتن امیرالمؤمنین در میان چاه، خیلی مشهور و معروف است و خصوصیّاتی دارد که اگر بخواهم عرض کنم، مجلسمان میگذرد.2
از میان چاه مشک را پر کرد و به دوش گرفت و از چاه بیرون آمد و به طرف پیغمبر حرکت میکند، یک باد تندی وزید که نزدیک بود خود امیرالمؤمنین و مشک را به زمین بزند. حضرت مجبور شد از حرکت بایستد و نشست و مشک را روی زمین گذاشت، این باد دوران خود را طیکرد و تمام شد؛ حضرت برخاستند مشک را به دوش گرفتند و بهسوی پیغمبر حرکت کردند، یک باد شدید دیگر به همان منوال آمد، حضرت باز نشستند و مشک را زمین گذاشتند و صبر کردند تا اینکه باد تمام شد؛ باز مشک را برداشتند و بهسوی رسول خدا حرکت کردند، باد سوّم وزید، این باد هم مثل آن دو باد شدید و مداوم بود، حضرت نشستند و مشک را روی زمین گذاشتند و باد که تمام شد حرکت کردند و مشک را خدمت پیغمبر رساندند.
- المغازی، ج ١، ص ٦٢؛ البدایة و النهایة، ج ٣، ص ٢٦٩.
- تاریخ دمشق، ابنعساکر، ج ٤٢، ص ٣٣٧؛ ینابیع المودة، القندوزی، ج ١، ص ٣٦٦، به نقل از مسند احمد؛ شرح نهج البلاغة، ابنأبیالحدید، ج ٩، ص ١٧٢، به نقل از کتاب فضایل احمد؛ رجوع شود به امام شناسی، ج ٤، ص ٥٦ و نیز ص ٦٠ از همین کتاب.

