اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

جایگاه تقوا

14٬374

کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه

جایگاه تقوا

توضیحات:

کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

جایگاه تقوا

4
  • معیارِ صدق؛ فرار نکردن از حقیقت

  • حالا بر اساس این ایمان، می‌آیند [و] می‌گویند: ﴿كُونُوا مَعَ ٱلصّٰدِقِينَ﴾؛ حالا که ایمان آورده‌اید، حالا که به دنبال تقوا رفته‌اید، با صادقین باشید؛ [یعنی] با افرادی ‌که صدق دارند و خودشان را فریب نمی‌دهند، کلک نمی‌زنند، سر خودشان را زیر برف نمی‌کنند، با این افراد سروکار داشته باشید.

  • انسان اگر صادق باشد ولو اشتباه هم بکند، خدا کارش ندارد، ولی صادق باشد ها! راست بگوید، خودش را گول نزند، خودش را فریب ندهد، فرار نکند. وقتی می‌گویند: «آقا، بیا بنشین این صحبت را بکنیم» در نرود! نگوید: «به ما ارتباط ندارد!» نگوید: «به ما چه مربوط است؟!» نگوید: «شما آن طرف جوی، ما این طرف جوی؛ ما به شما کاری نداریم!» اینها شعار است! [وقتی می‌گویی:] «بیا صحبت کنیم»، خب بفرما صحبت می‌کنیم! [وقتی می‌گویی:] «بیا حرف می‌زنیم»، خب بفرما حرف بزنیم!

  • هر جایگاهی، اهلیتِ متناسب با خود می‌طلبد

  • وقتی‌که ابوبکر رفت بالای منبر [باید همان حرف پیامبر را بگوید]؛ کسی که بالای منبر رسول خدا می‌رود و به جای رسول خدا می‌نشیند، باید مایه داشته باشد؛ تو رفتی به جای رسول خدا نشستی! به جای رسول خدا! [باید مایه‌اش را داشته باشی یا نه؟! فرض کنید] وقتی که یک اطاق عمل را [به دیگری] می‌سپارند، [مثلاً] وقتی‌که آن جرّاح قبلی می‌رود و کلیدش را می‌دهد به یک فردی که بیاید همان کار را انجام بدهد، می‌گوید: «من عمل را تا اینجا انجام داده‌ام، الآن باید بروم منزل، بقیّه را تو انجام بده!»

  • یکی از دوستانی [که] در مشهد داریم، آقای دکتر بیرجندی، متخصّص مغز و اعصاب است. از دکترهای درجه اوّل ایران است. یک روز با مرحوم آقا [علامه طهرانی] بیمارستان بودیم؛ من داشتم بیرون می‌رفتم [که] یک مرتبه دیدم ایشان [دکتر بیرجندی] دارد از اطاق عمل [بیرون] می‌آید. [بعد از] سلام و این حرف‌ها، متوجّه شدم که این عمل را نصفه کاره رها کرده؛ گفتم: «تو عمل را وِل [و رها] کردی؟!» گفت: «نه، تا من بروم خانه ناهار را بخورم و برگردم دوستان من انجام می‌دهند.» یک عمل مغز شش‌ساعته بوده، با هم انجام می‌دادند. گفت: «تا من بروم غذا [بخورم و برگردم، دوستان من عمل را انجام می‌دهد.]»

/ 380