کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه
جایگاه تقوا
توضیحات:
کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه
جایگاه تقوا
3صحبت در این آیه مربوط به کسانی است که مطلب به گوششان خورده [و] وقتی خورده، پروندۀ جدیدی تولید و باز شده که با پروندۀ قبل تفاوت میکند. این آیه خطاب به افرادی است که ایمان آوردهاند؛ یعنی قبول کردهاند و پذیرفتهاند؛ پرستش خدای متعال و رسالت پیغمبر را پذیرفتهاند. در این فرض، خداوند میفرماید: ﴿ٱتَّقُوا ٱللَه﴾؛ حالا که پذیرفتهاید، پس مواظب خودتان باشید؛ بفهمید چهکار دارید میکنید؛ بدانید که وضعیتّتان با قبل فرق میکند؛ مسئله تفاوت میکند.
حکایتی از عدمِ پذیرش نفْس با وجود ایمان
یک وقتی در زمان مرحوم آقا [علامه طهرانی] یکی از دوستان ایشان1 با اینکه مرحوم آقا یک مطلبی را به ایشان گفته بودند، [ولی] ایشان انجام نمیداد. وضعیّت و موقعیّتش به یک نحوی بود که نمیتوانست بپذیرد. مرحوم آقا به ایشان یک مطلبی را گفته بودند که شما باید این کار را انجام بدهید. خب طبعاً پذیرش این مطلب مشکل بود. ما آن زمان ارتباطمان خیلی وثیق و نزدیک بود. مینشستیم و صحبت میکردیم. ایشان هم فرد تحصیلکرده و دانشگاهی بود؛ مجامع علمی امروز روی او حساب میکنند. من یک شب یادم است زمستان بود، در منزل ایشان که بودم از ساعت هشت شب تا چهار صبح صحبت کردیم؛ یعنی هشت ساعت صحبت کردیم و [در] نتیجه بالأخره به یک جایی رسیدیم که دیگر ایشان مفرّی نداشت؛ یعنی ما از چند طرف ایشان را محاصره کردیم و هیچ راهی جز پذیرش این مطلب نداشت. او [در] آخر به من گفت: «فلانی نفْسم قبول نمیکند!» گفتم: «خدا عمرت بدهد آن را اوّل میگفتی! این هشت ساعت پدر ما را در نمیآوردی!»
صحبت در این است که «آیا ما میپذیریم» یا «نمیخواهیم بپذیریم!» این مطلب است: ﴿يٰا أَيُّهَا ٱلَّذِينَ ءَامَنُوا...﴾؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید؛ [یعنی] ایمان به خدا آوردهاید، ایمان به پیغمبر [آوردهاید]، ایمان به ولیّ خدا آوردهاید... .
ایشان فردی بود که مرحوم پدر ما [علامه طهرانی] را قبول داشتند؛ حتّی در بین صحبتهایش میگفت: «اگر ایشان به من الآن بگویند که من خودم را از پشتبام پایین بیندازم و از بین ببرم، تو خواهی دید که انجام میدهم!» و راست هم میگفت؛ دروغ نمیگفت. خب معلوم میشود این شخصی است که باور کرده؛ یعنی نسبت به این مسئله ایمان دارد و اِلا یک فردی که سی و پنجشش سال از سنّش میگذرد و برای خودش کسی است [و] حساب و کتابی دارد، همینطوری یک نفر بلند شود بگوید: «آقا خودت را از پشتبام بینداز پایین!» کدامیک از شما که در اینجا هستید قبول میکنید؟! [میگویید:] «خب تو خودت را پایین بینداز!» پس معلوم است ایمان دارد.
- ما خیلی وقت پیش، بعد از فوت مرحوم پدرمان یک سفری هم به اتفاق ایشان و یکی دو نفر دیگر، کرمان آمدیم، البتّه کسی از رفقا اطّلاع نداشته، رفقایی که الآن در خدمتشان هستیم نمیدانم در آن موقع هم آشنایی با آنها داشتیم یا نه؟ ولی وقتی که وارد کرمان شدیم، مستقیم رفتیم برای ماهان و یک شب را در همان ماهان خوابیدیم و بعد از ظهر فردای آن روز هم دوباره برگشتیم. در کرمان اصلاً توقّف نکردیم، فقط یک میدانی بود نمیدانم اسمش چه بود، یک ساعتی تا وقت رفتن فاصله داشت آنجا نشسته بودیم و [سپس] رفتیم. همین میدان قدیمی بود یک طرف میدان هم خیمه شب بازی و از این تئاترها بود و اینها بازی میکردند. هیچکدام از رفقا را من ندیدم. این قضیّه برای حدود سیزده سال پیش است.

