کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه
جایگاه تقوا
توضیحات:
کرمان : اهمیت جایگاه تقوی و صدق در مسیر سیر و سلوک الی اللَه
جایگاه تقوا
26آنچه که الآن مطرح است این [است] که میگویند: «اگر شخصی مهرالسّنه بکند، ممکن است مرد سوء استفاده کند!» نه، این حرفها نیست. مرد قشنگ میتواند مهرالسّنه کند و زن هم به ثواب آن برسد. اگر دیده شد که مرد میخواهد سوء استفاده کند، دیگر آنجا مهرالسّنه از او نمیگیرند؛ آنجا میگویند: «باید مهرالمثل بدهی!» این زن در میان عرف و در میان اجتماع مهرش چقدر است، [مرد] باید آن مقدار سکّه بپردازد. تمام مسائل سر جای خودش است! نه او میتواند سوء استفاده کند و نه این میتواند سوء استفاده کند. بنابراین باید اینها را به یک نحوی مطرح کرد [تا اینکه هیچکدام از طرفین ـ نه مرد و نه زن ـ نتواند سوء استفاده کند.]
معیار ارتباط در نگاه دینی: انسانیت، نه گروه و مذهب
سؤال: ما که رفت وآمدهای مذهبی بین خودمان هست و کمتر در مجالس دیگر شرکت میکنیم، آیا گروهی یا اشتقاقی ایجاد نکردهایم؟!
جواب: بنده این مطلب را بارها خدمت رفقا و دوستان عرض کردهام که همۀ ما در یک سطح قرار داریم. اصل اوّلی و شرط اوّلی برای زندگی ما کیفیّت برخورد ما با افراد است. شما شاید نتوانید این مسئله را بپذیرید؛ [امّا] خدا شاهد است، خدا شاهد است آن حسابی را که من در ارتباط با یک رفیقم که شیعۀ امیرالمؤمنین علیهالسلام هست، همان حساب را به یک نحوه با یک مسیحی باز میکنم!
حالا از باب نمونه خدمتتان عرض میکنم: در یک سفری که پارسال تابستان اتّفاق افتاد [و] بنده به یکی از همین کشورهای اروپایی رفته بودم، یک شب در جایی بودیم؛ پاریس بود؛ آنجا شب تولّد امام باقر علیهالسلام بود. من به سهچهار تا از دوستان که آنجا بودند، گفتم: «امشب شب تولّد امام باقر است و [لذا] برویم شیرینی بگیریم.» [این] یک مسئلهای بوده از زمان سابق، همان زمانی که بنده طلبگی [را] شروع کرده بودم، یک مطالبی [و] عنایاتی از طرف امام باقر علیه السلام [به بنده] میشد و این قضیّه [تا الآن] ادامه داشته؛ لذا الآن هر سال شب تولّد امام باقر برای ما شیرینی میآورند؛ خیلی هم شیرینی میآورند. هرکسی میآید، بهخاطر آن قضیّه شیرینی میآورد. خب ما رفتیم آن جایی که رفقا نشسته بودند، من رفتم [سفارش] بدهم که [آماده] کنند، یکمرتبه نگاه کردم دیدم که یک پسر و دختری آنجا ایستادهاند و منتظرند که ما آن درخواست خودمان را بدهیم بعد آنها این [سفارششان را بدهند]. نگاه کردم دیدم چقدر اینها صاف هستند! واقعاً چقدر صاف! هیچی اصلاً ندارند! هیچی! نه غلّ و غشی، نه چیزی! مسیحی! مسیحی بودند دیگر! وقتی به آن آقا گفتم: «چهار [تا] برای ما [چهار] نفر بده»، گفتم: «دو تا بستنی هم برای این دو تا بده.»

