
تفسیر آیۀ ﴿أَن طَهِّرَا بَيتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَٱلعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾
عید قربان – 1422 هـ.ق
تفسیر آیۀ ﴿أَن طَهِّرَا بَيتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَٱلعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾
3حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل در این مسئله چه نقشی دارند؟ و چرا خداوند در ساختمان بناء بیت، با عبارت «تطهیر» از این ساختمان یاد میکند؟ زمین، زمین است و تفاوتی ندارد! ساختمان، ساختمان است! سنگ و گل و گچ و مصالح، با سایر مواد تفاوتی ندارند! پس مقصود از ﴿طَهِّرَا﴾ چیست؟
یک وقت خدا میفرماید: این مکان را بسازید و بنا کنید؛ همانطوریکه در آیات دیگر آمده است:
﴿وَإِذۡ يَرۡفَعُ إِبۡرَٰهِۧمُ ٱلۡقَوَاعِدَ مِنَ ٱلۡبَيۡتِ وَإِسۡمَٰعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلۡ مِنَّآ إِنَّكَ أَنتَ ٱلسَّمِيعُ ٱلۡعَلِيمُ﴾؛1 «حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل قواعد این بنا را بالا میبردند و دیوارها را هموار مینمودند [و چنین میگفتند:] خدایا، این عمل را از ما قبول کن و بپذیر، [بهدرستیکه حقّاً تو شنوا و دانا هستی!]»
اما خداوند در این آیه به صرف بنای بیت اکتفا نمیکند، بلکه میفرماید: ﴿طَهِّرَا بَيۡتِيَ لِلطَّآئِفِينَ وَٱلۡعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾؛ بیت مرا پاک کنید! یعنی حضرت ابراهیم در آنجا باید چهکار کند؟ آیا مگر در آنجا شیء قَذری بود که حضرت ابراهیم باید بیاید و آنها را پاک کند؟! آیا مگر آن مکان، مکان ناپاک و غیر طاهری بود؟! آیا مگر در آنجا نجاستی بود که حضرت ابراهیم باید بیاید و آنها را بشوید و تطهیر کند و آن مکان را پاک کند؟! پس این طهارتی که خداوند بر عهدۀ حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل میگذارد، چه طهارتی است؟ و این مسئولیت چه مسئولیتی است؟!
خصوصیات عالم توحید
شکّی نیست در اینکه عالم توحید، عالم لا تعیُّن و لا تغیُّر و عالم خلوص و اخلاص و عالم بیرنگی و عالم عدم تعلّق به همۀ مظاهر و کثرات است. خدای متعال از این مرحله به مرحلۀ توحید در همۀ ابعاد وجودی و همۀ آثار یاد میکند: ﴿لَّآ إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ﴾.2
حقیقت توحید حقیقتی است که هیچگونه تعلّق برنمیدارد و هیچگونه مِیْز در آنجا وجود ندارد. در عالم توحید یک حقیقت واحد بیشتر نیست و آن عبارت است از: وجود مقدّس و بیپیرایه و بیآلایش ذات پروردگار از همۀ متعلّقات کثرات، و عالم متنازلۀ دنیای دنیّ در همۀ مراتب دُنوّ و در همۀ مراتب کثرت!
- سوره بقره (٢) آیه ١٢٧.
- سوره بقره (٢) آیه ١٦٣. و بسیاری از آیات دیگر. اللَه شناسی، ج ٢، ص ٢١٠:
«معبودی جز وی نیست!»
