
تفسیر آیۀ ﴿أَن طَهِّرَا بَيتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَٱلعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾
عید قربان – 1422 هـ.ق
تفسیر آیۀ ﴿أَن طَهِّرَا بَيتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَٱلعَٰكِفِينَ وَٱلرُّكَّعِ ٱلسُّجُودِ﴾
7این حرف، حرف ما نیست؛ چون افتخار برای ما این است که ما علم داریم! افتخار برای ما این است که ما منتسب به چه کسی هستیم! افتخار برای ما این است که پدر ما چه کسی است! افتخار برای ما این است که این مقدار مال داریم! افتخار برای ما این است که این منصب و جاه را داریم! اینها برای ما افتخار است و این افتخارات، ما را از عبودیت بیرون میآورد! خدا هم میفرماید: این افتخار مبارک خود شما باشد!
اما امیرالمؤمنین که این مطلب را میفرمود، واقعاً میفرمود: «إلهی کَفَی بی عِزًّا...؛ خدایا، این عزّت برای من کافی است که من بندۀ تو هستم!» این عزّت چه عزّتی است، و کسی که واقعاً به این مرتبه از عزّت برسد دیگر چه میشود؟ آیا دیگر میشود او را فریفت؟! آیا دیگر میشود او را گول زد؟! آیا دیگر میشود او را تهدید کرد؟! آیا دیگر میشود او را تخویف کرد و ترساند؟!
این مرتبۀ عزّت همین مرتبهای است که خدا میفرماید: ﴿وَلِلَّهِ ٱلۡعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِۦ وَلِلۡمُؤۡمِنِينَ﴾.1 اگر این عزّت، مناعت، سربلندی، سرافرازی و بیتوجّهی به همۀ مظاهر قلاّبی و اعتباری دنیا در شخصی باشد، کیمیایی را بهدست آورده است که دیگر زوال نمیپذیرد، و گنجی در وجود او نهاده شده است که دیگر از بین نمیرود!
حالات متقین و اصحاب امیرالمؤمنین
عبیداللَه بن زیاد بهدنبال میثم تمّار میفرستد که او را بیاورند [تا بازخواستش کند!]
ـ آیا تو شاگرد علی بودی؟
ـ بله، من بودم!
ـ آیا تو مناقب علی را بیان میکنی؟
ـ بله، من بیان میکنم!
ـ آیا از من نمیترسی؟
ـ نهخیر، نمیترسم!
ـ تو را از بین میبرم!
ـ مرا از بین ببر! چه بهتر! دو روز کمتر در این دنیا زندگی میکنیم!2 (خیلی صریح!)
امیرالمؤمنین میفرماید:
و لو لا الأجَلُ الّذی کَتَبَ اللَهُ عَلَیهِم لَم تَستَقِرَّ أرواحُهُم فی أجسادِهِم طَرفَةَ عَینٍ شَوقًا إلَی الثّوابِ و خَوفًا مِنَ العِقاب!3
یعنی اگر آن اجلی که خدا راجع به مؤمنین تعیین و تقدیر کرده نبود و مسئلۀ مرگ و حیات بهدست خود آنها بود، یک لحظه صبر نمیکردند؛ آنوقت جناب ابنزیاد میخواهد اصحاب امیرالمؤمنین را از بین ببرد! او میگوید: «بهتر! اگر دست خودم بود یک لحظه هم نمیماندم، آنوقت تو من را تهدید به مرگ میکنی؟! همین الآن مرا از بین ببر! چرا برای فردا میاندازی؟! چرا میخواهی مسئله را به تأخیر بیندازی؟!» این میشود عزّت!
- سوره منافقون (٦٣) آیه ٨. امام شناسی، ج ٥، ص ١٢٧:
«عزّت اختصاص به خدا و رسول خدا و مؤمنین دارد.» - رجوع شود به الهدایة الکبری، ص ١٣٣ و ١٣٤.
- نهج البلاغة (صبحی صالح)، ص ٣٠٣. معاد شناسی، ج ١، ص ١٣٣:
«در میان مردمان متّقی، اگر خداوند سبحانه و تعالی اجلهای معهود را معیّن نمیفرمود، از شدّت اشتیاقی که آنان به ثواب خدا دارند و از شدّت خوفی که از عذاب خدا دارند، بهاندازۀ یک چشم بههم زدن جانهای آنها در کالبد بدنشان نمیماند و یکسره به عالم قدس پرواز مینمود!»
- سوره منافقون (٦٣) آیه ٨. امام شناسی، ج ٥، ص ١٢٧:
