اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

شرح آیه ﴿أخرج قومك من الظلمات إلى النور وذكرهم بأيام الله إن في ذلك لآيات لكل صبار شكور﴾

عید قربان سال 1421 هـ.ق

14739
جلسات
نسخه عربی

شرح آیه ﴿أخرج قومك من الظلمات إلى النور وذكرهم بأيام الله إن في ذلك لآيات لكل صبار شكور﴾

10
  • جهان، آنِ تو و تو مانده عاجز***ز تو محروم‌تر کس دیده هرگز؟!
  • چو محبوسان به یک منزل نشسته***به دست عجز پای خویش بسته
  • چه کردی فهم از دین1 العجائز***که بر خود جهل می‌داری تو جایز؟!
  •  دین العجائز همین دینی است که فقط انسان از خلقت عالم و از وجود پروردگار یک ادراکی بکند؟! پس بقیه چه می‌شود؟! اینکه مسئله‌ای نیست! اینکه تکاملی نیست! اینکه معرفتی نیست! این اشعار، واقعاً اشعار عالی‌ای است! می‌فرماید:

  • نشستی چون زنان در کوی ادبار***نمی‌داری ز جهل خویشتن عار
  •  پردۀ جهل به روی خودت انداخته‌ای و این پرده تو را از رسیدن به کمالات حاجز شده است. در آن محدودۀ فکر خودت همچون عنکبوت که بر درون تار تنیدۀ خودش گرفتار آمده، تو خودت را گرفتار کرده‌ای! خداوند فهم و ادراک تو را بالاتر قرار داده و وسایل هدایت را در وجود خود تو قرار داده است، آن وسایل را بیرون بیاور و آن وسائط را به‌کار ببند تا خود را از محدودۀ عرف و عوام خارج کنی.

  • میاسا روز و شب اندر مراحل***مشو موقوف همراه رواحل
  •  این کاروان‌ها که دارند می‌روند، تو خود را موقوف با آنها نکن. این کاروان‌ها هر کدام به راهی می‌روند. معلوم نیست کاروان اجتماع با آن راهی که تو می‌روی، و کاروان زمان با آن مقصد و مقصود تو تطبیق کند.

  • خلیل‌آسا برو حق را طلب کن***شبی را روز و روزی را به شب کن2
  •  قوم و افراد زمان حضرت ابراهیم در چه وضعیتی زندگی می‌کردند و در چه موقعیتی بسر می‌بردند؟! ما الآن از وضعیت و ظروف زمان انبیای گذشته تعجب می‌کنیم و می‌گوییم: «مگر ممکن است قومی بت‌پرستی کنند؟! مگر ممکن است قومی اعتقاد به الوهیت و ربوبیت صانع را کنار بگذارند؟!» درحالی‌که خود ما به این بت‌پرستی گرفتار هستیم و هزارها بت و هزارها اندیشۀ باطل که ما را از رسیدن به مقصود باز می‌دارد، در درون نفس خود داریم. هزارها خدای مصنوعی و تراشیده بر دست و پای خود بسته‌ایم!

    1. خ ل: ازین دین.
    2. گزیده ابیاتی از گلشن راز، ص ٢٦ و ٢٧.