
شرح آیه ﴿أخرج قومك من الظلمات إلى النور وذكرهم بأيام الله إن في ذلك لآيات لكل صبار شكور﴾
عید قربان سال 1421 هـ.ق
شرح آیه ﴿أخرج قومك من الظلمات إلى النور وذكرهم بأيام الله إن في ذلك لآيات لكل صبار شكور﴾
14این بهخاطر این است که تکلیف در اینجا مشتبه است. انسان نمیتواند در هرجا قدم بگذارد و صرفاً هرچه به ذهنش میرسد، انجام بدهد! مبادا مشمول آیۀ شریفۀ ﴿قُلۡ هَلۡ نُنَبِّئُكُم بِٱلۡأَخۡسَرِينَ أَعۡمَٰلًا * ٱلَّذِينَ ضَلَّ سَعۡيُهُمۡ فِي ٱلۡحَيَوٰةِ ٱلدُّنۡيَا وَهُمۡ يَحۡسَبُونَ أَنَّهُمۡ يُحۡسِنُونَ صُنۡعًا﴾1 شویم! یعنی افرادی که سعی و تلاش آنها در حیات دنیا گمراه است و تلاش علیالعمیاء و از روی نادانی است؛ ولی خیال میکنند کار خوب انجام دادهاند! مطلب اینطور است.
لذا در هرجا باید طبق تکلیف عمل کرد. در جایی که مسئله مشتبه است، مدار تنازعات نفسانی است، ظرف و زمینه و بستر مناسب برای تبادلات اهواء و امور نفسانی است، از خدا خبری نیست، دائماً ظرف زد و خورد و کشاکش اهواء است، این بهسمت خود میکشاند و آن بهسمت خود میکشاند، در یکهمچنین زمینهای کُن فِی الفِتنَةِ کابنِ اللَّبونِ؛ مانند ابن لبون باش! خودت را از مسائل کنار بکش و داخل در این فتن نشو!
اما در طرف مقابل، اگر زمینۀ انجام امور و فعالیت وجود داشته باشد، [باید اقدام کرد.] همانطور که اگر انسان به راه خود یقین داشته باشد ـ مثل اینکه در زمان امام معصوم علیه السلام باشد ـ در آنجا نیامدن و ساکت بودن و توقف کردن و گوشۀ انعزال گزیدن، خلاف است!
این دو مسئله در تاریخ اسلام اتفاق افتاده است. شما ببینید بعد از رسول خدا، امیرالمؤمنین علیه السلام آمد و مطلب را بیان کرد، ولی [اکثر مردم] نپذیرفتند و حضرت هم گوشه نشینی اختیار کرد. در اینجا دیگر خود را با آن جریان خلط کردن، اشتباه است؛ بلکه باید به امیرالمؤمنین نگاه کنیم و ببینیم که او چه میکند تا ما هم همان کار را انجام بدهیم و نباید از دستورات او سرپیچی کنیم! وقتی هم که خلافت به امیرالمؤمنین میرسد، دیگر نباید در منزل نشست؛ بلکه باید آمد و او را کمک کرد!
سعد وقاص یکی از افرادی است که در اسلام بسیار چهرۀ موجهی داشت2 و پدر همین عمر سعد بود. این شخص در زمان امارت و حکومت امیرالمؤمنین علیه السلام با حضرت بیعت نکرد! گفت: «من نه با خلفای سابق بیعت کردم و نه با تو بیعت میکنم!» و خود را کنار کشید.3 چرا کنار کشید؟ چون امیرالمؤمنین را همتراز و قرین با خودش میدید، لذا صریحاً میگفت: «اگر قرار به خلافت است، خلافت به من میرسد! خلافت شأن من است و من لایق برای خلافت هستم و دیگران این خلافت را غصب کردهاند!» لذا از امیرالمؤمنین کناره گرفت.4
- سوره کهف (١٨) آیه ١٠٣ و ١٠٤. اللَه شناسی، ج ٢، ص ٣:
«بگو (ای پیامبر،) آیا من شما را آگاه بنمایم بر آن کسانی که اعمالشان زیانبارتر است؟! آنان کسانی هستند که سعی و کوشش آنها در راه تحصیل زندگانی پایینتر و پستتر گم شده است، درحالیکه خودشان میپندارند که از جهت کار و کردار، نیکو عمل مینمایند!» - رجوع شود به الإستیعاب، ج ٢، ص ٦٠٧.
- رجوع شود به الکامل، ج ٣، ص ١٩١.
- رجوع شود به الجمل، شیخ مفید، ص ٩٥ و ٩٧.
- سوره کهف (١٨) آیه ١٠٣ و ١٠٤. اللَه شناسی، ج ٢، ص ٣:
