اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

و گرایش به حقایق و اصالت‌های الهی

14٬562

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

7
  • وقتی که پیغمبر آمد [و] آیات قرآن را برای مردم بیان کرد، [عدّه‌ای] در قبال این مسئله موضع گرفتند؛ یک عده قبول کردند و پذیرفتند، نفْسشان در قبال مطلب حق، صاف بود، موضع‌گیری نداشت. [اگر] درست است بپذیر، تمام شد و رفت؛ [اینکه] حالا اگر بپذیرم چه می‌شود؟! مورد بازخواست بزرگ‌ترها قرار می‌گیرم! اول باید از آنها اجازه بگیرم، ببینم که آیا آنها راضی هستند که من این مطلب را قبول کنم یا نه؟! جانم، مگر در مطلب حق هم باید اجازه گرفت؟!

  • مطلب حقّ را باید پذیرفت، هرجا و از هر کسی باشد

  • آمدند به من گفتند: «فلان کتاب چاپ شده، آیا بگیریم یا نگیریم؟» گفتم: در هر اطاقتان ده تا بگذارید! کتاب است [که] چاپ شده، اگر حرف‌های خوب در آن است قبول کنید، [اگر] حرف بد و خلاف در آن است، خب نپذیرید؛ [اینکه آیا] بگیریم [یا] نگیریم یعنی چه؟! مگر انسان یک مطلب حقّی در یک‌جا هست نباید بپذیرد؟! اگر انسان به یک مطلب صحیح برخورد ‌کند چون گوینده‌اش فلان کس هست، نباید بپذیرد؟! [اگر] مطلب طبق مبانی است بپذیرید.

  • انسان باید در مقابلۀ با مطلب حق صاف [و] خالص باشد، غل و غش نداشته باشد، [نباید] موضع بگیرد؛ موضع اصلاً یعنی چه؟! مقابله اصلاً یعنی چه؟! ترس یعنی چه؟! خوف یعنی چه؟! «اگر من این را بپذیرم، ببینم آیا خلافی نمی‌شود» یعنی چه؟! «اگر این را بپذیرم با مصالحم موافق است یا مخالف است» یعنی چه؟! این حرف‌ها [و] این مزخرفات یعنی چه؟!

  • از آن اوّل که رسول خدا آمد فرمود: قو لوا لا إله إلّا اللَه تفلحوا،1 «تمام أنانیت و خودیت را کنار بگذارید و آن حقیقت توحید را بگیرید تا رستگار شوید؛ اگر لا إله إلّا الله نگویید رستگار نمی‌شوید.» آن کسی‌که می‌گوید: من به‌خاطر مصالح، این مطلب را نمی‌پذیرم یعنی قائل به لا إله إلّا الله نیست، [بلکه] قائل به لا إله إلّا انا است! [قائل به «من!»] اگر [قائل به] لا إله إلّا الله باشد پس باید از اینجا عبور کند [و] رد بشود دیگر؛ [اما نه! قائل به] لا إله إلّا انا ، لا إله إلّا پدر، لا إله إلّا مادر، لا إله إلّا قوم و خویش، إلّا شریک، إلّا زن، إلّا بچّه [است]؛ تمام اینها می‌آید یکی‌یکی برای انسان خدا می‌شود! پس لا إله إلّا الله کجا رفت؟!

    1. . مناقب آل ابی‌طالب علیهم السلام، ج 1، ص 56؛ مسند أحمد، ج 3، ص 492 و ج 4، ص 341 و ج 5، ص 371 و 376.
      امام شناسی، ج 9، ص 170: «طارق محاربی گوید: در هنگامی که من در بازار ذی‌مجاز عبور می‌کردم دیدم جوانی را که می‌گوید: قو لوا: لا إله إلّا الله تفلحوا «بگویید: معبودی جز الله نیست که رستگار شوید!» و در این حال دیدم مردی را که در پشت سر او بود، و به او سنگ می‌انداخت و ساق‌های پا و دو رگ پشت پای او را خونین کرده بود، و می‌گفت: ای مردم این مرد بسیار دروغگوست، او را تصدیق نکنید! من پرسیدم این جوان کیست؟ گفتند: این محمد است که به گمان خودش پیغمبر است، و این مرد عموی او أبو لهب است که می‌پندارد او کذّاب است.»
/ 380