
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
3[حال] نور خدا چیست؟ نور خدا نور معرفت است، نور توحید است، نور عرفان است، نور مرحوم قاضیهاست، نور مرحوم آخوند ملاّ حسینقلیهاست، نور علامه طباطباییهاست.
جایگزینهای شیطانی نور خدا
میخواهند درِ این مکتب را ببندند، نور خدا را خاموش کنند [و] میخواهند به جای آن هوا و هوس و بیا و برو و داد و بیداد و نشر اکاذیب و پُر کردن مسائل منحرفه و حرکت دادن به اینسمت و به آنسمت را بیاورند [و] وارد بازار کنند! متاع بازار آنها، جنجال و تهمت زدن و انگ بستن و این مطالب هست؛ از اوّل همینطور بوده؛ حالا ما به انبیا و پیغمبران گذشته کار نداریم؛ از آن اوّل که پیغمبر [اکرم] آمد، گفتند: ﴿إِنَّهُۥ لَمَجۡنُونٞ﴾ ﴿وَإِن يَكَادُ ٱلَّذِينَ كَفَرُواْ لَيُزۡلِقُونَكَ بِأَبۡصَٰرِهِمۡ لَمَّا سَمِعُواْ ٱلذِّكۡرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُۥ لَمَجۡنُونٞ * وَمَا هُوَ إِلَّا ذِكۡرٞ لِّلۡعَٰلَمِينَ﴾1 از [همان] اول گفتند که: این [پیغمبر] مجنون است، از اول گفتند: ﴿سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾2 انّه لساحرٌ کذّابٌ، سحر کرده [است]!
اتهام به ساحری برای مقابله با انوار دعوت انبیاء علیهم السلام
جواب مقابلۀ با تأثیر آیات قرآن را به سِحر تعبیر میکنند؛ [چون] نمیتوانند مقابله کنند، میگویند: «سِحر کرده، سِحر میکند.» نمیتوانند با این نفوذ انوار ساطعۀ از آیات، که از زبان مصدر وحی بر اسماع مخاطبین القا میشد و چنان دگرگونی و تحول در وجود آنها پدید میآورد که شب را تا به صبح به تفکر و تأمل در مطالب آیات میپرداختند و صبح که میشد حالات [و] افکار آنها نسبت به این مطالب تغییر کرده بود، [به مقابله برخیزند، میگویند: «سِحر کرده است!»]
تأثیر عمیق کلمات قرآن و دعوت انبیا بر مردم زمان بعثت
[میگفتند:] این چه مطالبی است که گفته میشود؟ این چه آیاتی است که دیروز این پیغمبر بر ما خواند؟ این چه کلماتی است؟ ما که تابهحال این حرفها را از قریش و مشرکین نشنیده بودیم! ما که تابهحال از بزرگانمان، از ابوسفیانها [و] ابوجهلها، مُغیرةبنشعبهها، عُتبه و شیبه، عباسبنعبدالمطلب، از [هیچکدام از] اینها این حرفها را نشنیده بودیم! تابهحال از آنها عیاشی میشنیدیم، مسخرهبازی میشنیدیم، استهزاء کردن این و آن را میشنیدم! در میان این قوم و در میان قریش که بودیم فقط مسخره کردن میشنیدیم؛ این او را مسخره کند، این به او انگ بزند، این به او تهمت بزند، این او را تعییر3 و تضعیف و تنقید کند! در مجالسی که با کفار و [قریش] بودیم، [دائماً] انگ زدن به این و آن بود! [هیچگاه] حرف خدا نبود، حرف پیغمبر نبود، حرف امام نبود، حرف توحید نبود! شبها تا به صبح، صحبتها به غیبت و تهمت و برای این و آن بستن میگذشت؛ امروز یک پیغمبری آمده [و] دارد برای ما آیات قرآن میخواند؛ [حرفهای او] یک [مطالب] دیگر است، یک تأثیر دیگری [دارد]، یک حال و هوای دیگری است!
- سورۀ قلم (68) آیۀ 51 و 52.
ترجمه: امام شناسی، ج 7، ص 192: «و نزدیک بود که آنان که کافر شدهاند ای پیغمبر تو را با چشمهایشان بزنند چون ذکر نازل از خدا را شنیدند، و میگفتند که: حقّا او دیوانه است. درحالیکه وحی قرآنی جز یاد و تذکّری برای عالمیان چیزی نیست.» - سورۀ ص (38) آیۀ 4: ﴿وَعَجِبُوٓاْ أَن جَآءَهُم مُّنذِرٞ مِّنۡهُمۡ وَقَالَ ٱلۡكَٰفِرُونَ هَٰذَا سَٰحِرٞ كَذَّابٌ﴾.
ترجمه: الله شناسی، ج 2، ص 210: «و در شگفت آمدهاند که بهسوی ایشان بیاید بیمدهندهای از خود ایشان! و مردم کافر گفتند: این مرد جادوگری است بسیار دروغپرداز.» - سرزنش کردن.
- سورۀ قلم (68) آیۀ 51 و 52.
