
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
24اینجا آنجایی است که خلاصه مچ انسان را میگیرند و انسان را مورد بازخواست قرار میدهند. بنده هم همینطور هستم و همه هم همینطورند، تفاوتی نمیکند؛ [لذا] ما باید خودمان را با این مطالب تطبیق بدهیم و اگر مطلب، مطلب صحیحی است باید قبول کنیم و باید در صدد اصلاح بربیاییم.
وظیفۀ اهل علم فقط متابعت از حق و مکتب اهل بیت است
پس بنابراین وظیفهای که اهل علم دارند، مخصوصاً طلاب و احبّه و اعزّۀ از اهل علم که میخواهند از ابتدا مسیرشان را به این سمت قرار بدهند، از اوّل باید فقط اهلبیت و مکتب اهلبیت را در نظر بیاورند و غیر از این صلاح اتَم و کمال مطلق ـ که پیروی از مکتب اهلبیت و متابعت از امام معصوم علیه السلام، امام زمان و فهم احادیث و روایات صادقین و ائمه علیهم السلام است ـ هیچ مطلب دیگری را همراه با آن قاطی نکنند که [دراینصورت] باختند و باختیم. وقتی کتاب را باز میکنید [و] روایت امام صادق، روایت امام رضا را [میخوانید]، فقط باید منظور این باشد [که] این روایت را بفهمیم و بعد به مقتضای این روایت عمل کنیم، تمام شد؛ [بههمین کیفیّت] صفحۀ بعد، صفحۀ بعد، صفحۀ بعد تا آخر کتاب؛ بعد کتاب دیگر، بعد کتاب دیگر. [روایات را درست] بفهمیم و وقتی که فهمیدیم همان را هم به مردم تبلیغ کنیم و بگوییم، گرچه صددرصد با بعضی از عقاید در مقابل قرار میگیرد و با بعضی از سلیقهها در تعارض واقع میشود؛ مگر اینطور نبوده؟!
گلایۀ رهبر انقلاب در سخنان و نوشتجاتشان از متحجّرین و منکرین وحدت وجود
رهبر انقلاب مرحوم آیتالله خمینی در همین نوشتهها [و] صحبتهایشان ـ [چه] در آن زمانیکه در قم بودند یا زمانیکه در نجف بودند ـ چقدر از دست همین متحجّرین نالهشان به آسمان رفته بود؛ من خودم از ایشان شنیدم ـ البتّه مشافهتاً نبوده، نمیدانم [از طریق] نوار بوده [یا] رادیو بوده یا در یک تفسیری بوده ـ که: «وقتیکه ما در قم بودیم، [زمانیکه] منزل بعضیها میرفتیم، استکان چایی [را] که فرزند ما مرحوم آقا مصطفی1 [با آن چای مینوشیدند، میگفتند: ”استکان را]بشویید که این استکان پسر کسی است که قائل به وحدت وجود است!“» آخر ببینید تحجّر تا کجا باید پیش برود؟! [تا آنجا] که یکی میگوید وحدت وجودی نجس است، یکی میگوید طاهر است، یکی میگوید فلان است!
- خدا رحمتشان کند، مرحوم آیتالله سید مصطفی خمینی بسیار مرد خوبی بود و من خیلی ایشان را دیده بودم. ایشان هر هفته از نجف به کربلا میآمد و یک ساعت مرحوم آقای حدّاد را ملاقات میکرد و سؤالاتی میکرد و همینطور مؤدّب چهارزانو مینشست و فقط گوش میداد و هیچ صحبتی هم نمیکرد، فقط یک سؤال میکرد و ایشان هم پاسخی میدادند و بعد بلند میشد و میرفت. آقای حدّاد هم دوستش داشتند و ایشان هم [به آقای حدّاد ارادت داشتند].
