اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

و گرایش به حقایق و اصالت‌های الهی

14٬562

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات

13
  • بیان برخی رسومات خلاف در مجالس ترحیم

  • همین است دیگر؛ اینکه قرآن از میان ما رفته معنایش همین است دیگر! انگارنه‌انگار کسی دارد قرآن می‌خواند! آن یکی سیگار گذاشته لب دهانش می‌کشد [و] دود را هوا می‌کند، آن یکی قلیان [می‌کشد]، آن یکی دارد حرف می‌زند و هِر و کِر [می‌کند]؛ بعد هم آن یکی می‌خواند [و دائماً ورقه] در می‌آورد که: «بله از کجا تلگراف زدند برای این [مصیبت وارده]، از نمایندۀ فلان [شخص] در فلان شهر در فلان ده، در فلان دُرقوزآباد، تلگراف زده [و] تسلیت گفته؛ آن یکی متولّی کجا ...؛» و از این بازی‌ها!

  • من تا رفتم، یک‌دفعه بیرون آمدم، کنار ایستادم؛ [باخود گفتم:] من بروم در این مجلس؟! گفتند: «آقا بفرمایید»، گفتم نه من این کنار می‌ایستم. یکی [که از] اهل علم بود متوجه شد منظورم چیست؛ یک چند دقیقه ایستادم، [امّا] دیدم خب من به‌عنوان صاحب عزا ـ از ارحام بسیار نزدیک ما هم بود ـ تلقی می‌شوم [و] افراد می‌آیند به من تسلیت می‌گویند؛ [با خود] گفتم ایستادن من هم در اینجا خلاف شرع می‌شود؛ [زیرا] اینکه من اینجا ایستادم، یعنی تأیید [این مسئله؛ لذا] گفتم که با اجازۀ شما، بنده کار دارم می‌روم. یکی‌شان هم [در] آنجا [که] شخصی بزرگتر [از] ما بود، شوخی کرد [و] گفت که: «پس معلوم است اینهایی که آمدند اینجا بیکارند؟!» گفتم: «اگر بیکار نبودند این‌طوری لِنگشان را روی لنگشان نمی‌انداختند! با اجازۀ شما بنده باید بروم به کارم برسم.» او [هم] دیگر چیزی نگفت. [ما هم] آمدیم بیرون و رفتیم پی کارمان.

  • بعد گفتند: «آقا فلان‌کس ناراحت شده؛ شما آمدی و رفتی!» [خب] شده که شده؛ برو یک مسجد [و] یک محل بگیر، [در آن] قرآن قشنگ خوانده بشود، طبق شرایط باشد، [حتماً] ما می‌آییم [و] شرکت می‌کنیم، از اول تا آخرش هم می‌رویم.

  • کوتاهی و سهل انگاری در مرام و مبانی باعث ضلالت و گمراهی

  • [اگر] شُل بیاییم قافیه را باختیم؛ بند را آب دادیم، دیگر بند [ازبین] رفته؛ آن افرادی‌که در زمان رسول خدا آمدند و [مطلب را] گرفتند، دیدند اگر شل [بیایند] بند را [از دست می‌دهند؛ لذا] آمدند. 

/