
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
و گرایش به حقایق و اصالتهای الهی
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
تشیّع، مکتب دوری از اعتباریات
11این بازیها چیست؟! [حالا] چون بالای شهر است باید شیک باشد، باید کلاس داشته باشد، باید وضعیتش یک وضعیت غیرعادی باشد! خاک بر سر آن مجلس ترحیمی که بخواهد با این مطالب بگذرد؛ آن مُرده در قبر بدنش دارد میلرزد، [آنوقت] آقایان دنبال کلاس گذاشتن در مجالسشان هستند! او میگوید: «من دارم در اینجا سؤال یک عمر کار خوب و بدم را پس میدهم، [آنوقت] شما [در] آنجا دنبال این هستید که این فامیل حالا فرض کنید چه[طور] باشد!»
عبرت و بیداری دل، فلسفۀ تشکیل مجالس ختم و ترحیم
[لذا] گفتم که بنده شرکت نمیکنم؛ خب بعضی از اقربا [و] نزدیکان، به ما محبّت داشتند، ابراز محبّت کردند؛ مطلب را جدی گرفتند؛ متوجه شدند و دیدند که بالأخره [مطلب حقی است؛] خب یک چنین مطلبی مطرح میشود، بالأخره آنها هم میخواهند به مادرشان، به کسیکه از دنیا رفته خیری برسد، ثوابی برسد، رحمتی برسد. ما هم که [نسبت به] شرکت در مجلس اِبا نداریم که بگوییم نمیآییم! نه [حتماً] میآییم، فرار هم که نکردیم؛ منتها در این مجلس [با این کیفیّت] نمیآییم. شما مجلستان را عوض کنید [و] مثل آدم روی زمین بنشینند! حالا حتماً بایستی که چهارپایه و فلان باشد؟! [خب] در مجلس مثل آدم بنشینید روی زمین و قرآن بخوانید، [بعد] ببینید میآیم یا نه! [مطمئن باشید که] از اوّل و تا آخرش هم میآییم، که رفتیم [و] اتّفاقاً نفر اوّل هم بودیم.
یکدفعه به دنبال درآمدند که [مکان] مجلس را عوض کنند، [امّا] از طرف اقوام با مخالفتهای شدید مصادف شدند که: «ای بابا! چه میشود، آبروی ما رفت، ما آبرو داریم، ما چه داریم!» و خدا خیر و توفیق بیشتر به ایشان بدهد که در مقابل این حرفها ایستادند و گفتند: «آنچه را که آقای طهرانی میگوید، باید همان را انجام بدهیم.» مسئله این است؛ این میشود چه؟ این میشود توفیق؛ تازه سالک هم نبودند ها! ولی وقتی که حق را احساس کردند و فهمیدند یک مطلب [حقی] هست، میپذیرند.
