علی، زینت بخش تاریخ و شریعت اسلام - احیاء شب 19 رمضان
13مظلومیّت امیرالمؤمنین علیه السّلام در میان یاران خود
امیرالمؤمنین از دست دوست و دشمن آزار دید، دشمنش معاویه است که میرود بر فراز منبر و خطبه میخواند، بیتالمال مسلمین را جمع میکند و به سرهنگان و یاران خود قسمت میکند، نیمی از ممالک اسلام را زیر یوغ خود درآورده، اسلام را واژگون کرده، کفر را به لباس اسلام به مردم میخوراند و برای إطفاءِ نور امیرالمؤمنین از هیچ سعی و کوششی دریغ ندارد. و امّا اصحاب آن حضرت؛ مردمان سست، کمفکر و بیاراده. در خطبهها حضرت میفرماید:
وَ لَقَد مَلَأتُم صَدْری قیحًا؛1 «وای بر شما! سینۀ مرا پر از چرک و خون کردید، مرا خسته کردید.»
هرچه شما را دعوت به جهاد میکنم میگویید: «هوا سرد است، صبر کن هوا برگردد!» باز دعوت میکنم میگویید: «هوا گرم است، بگذار هوا تکانی بخورد!» امروز میگویید: «خرماهایمان رسیده!» فردا میگویید: «میخواهم انبار کنم!» هر روز بهانهای میآورید.
فَواللَه ما غُزیَ قَومٌ فی عُقرِ دارِهِم إلّا و قَد ذَلّوا؛2 «سوگند به پروردگار که هیچ طائفهای در خانههای خود مورد حملۀ دشمن قرار نمیگیرد الاّ اینکه ذلیل میشوند.»
برخیزید و برای إحیای اسلام و از بین بردن این مرد منکوس (معاویه) که جز ریاست و حکومتِ بر مردم هیچ داعیهای ندارد حرکت کنید!
حضرت لشکر تشکیل میداد، حرکت میداد، همینها مخالفت میکردند، همینها چون و چرا میکردند، همینها به امامشان دستور میدادند: «یا علی! امروز صلاح است چنین کنی؛ یا علی! امروز فلان کار را نکن؛ یا علی! از اینجا حرکت کنیم؛ یا علی! این جنگ را یک ماه تأخیر بینداز؛ یا علی! الآن موقع صلح است، معاویه قرآن بالای نیزه کرده بیا صلح کن والاّ خود ما زیر شمشیر قطعه قطعهات میکنیم!»3 بزرگترین مصیبت دشمن داخلی است، امیرالمؤمنین از این دشمنها داشت که شبها در میان نخلستان فریاد میزد:
پروردگارا! چه اندازه من از این امّت اذیّت کشیدم و مرا خسته کردند؛ عیناً مانند زنهایی که دوست دارند در میان حجله بنشینند و خود را آرایش کنند، اینها هم افرادی هستند که دوست دارند در خانههای خود بنشینند و از پردهنشینی تجاوز نکنند و از حقوق خود دفاع نکنند و برای حیات و ناموس دین خود و کیانِ شریعت و آیین خود قدمی برندارند!4
- نهج البلاغة، ج ١، ص ٧٠.
- همان، ص ٦٨.
- وقعة صفّین، ص ٤٩٠:
«فَجاءَهُ زُهاءُ عِشرِینَ ألفًا مُقَنِّعِینَ فِی الحَدِیدِ شاکِی السِّلاحِ، سُیُوفُهُم عَلَی عَواتِقِهِم و قَدِ اسوَدَّت جِباهُهُم مِنَ السُّجُودِ یَتَقَدَّمُهُم مِسعَرُ بنُ فَدَکِیٍّ و زَیدُ بنُ حُصَینٍ و عِصابَةٌ مِنَ القُرّاءِ الَّذِینَ صارُوا خَوارِجَ مِن بَعدُ، فَنادَوهُ بِاسمِهِ لا بِإمرَةِ المُؤمِنِینَ: ”یا عَلِیُّ! أجِبِ القَومَ إلَی کِتابِ اللهِ إذ دُعِیتَ إلَیهِ و إلّا قَتَلناکَ کَما قَتَلنا ابنَعَفّانَ! فَوَاللهِ لَنَفعَلَنَّها إن لَم تُجِبهُم.“ فَقالَ لَهُم: ”وَیحَکُم! أنا أوَّلُ مَن دَعا إلَی کِتابِ اللهِ و أوَّلُ مَن أجابَ إلَیهِ، و لَیسَ یَحِلُّ لِی و لا یَسَعُنِی فِی دِینِی أن أُدعیٰ إلیٰ کِتابِ اللهِ فَلا أقبَلَهُ. إنِّی إنَّما أُقاتِلُهُم لِیَدِینُوا بِحُکمِ القُرآنِ فَإنَّهُم قَد عَصَوُا اللهَ فِیما أمَرَهُم و نَقَضُوا عَهدَهُ و نَبَذُوا کِتابَهُ، وَلَکِنِّی قَد أعلَمتُکُم أنَّهُم قَد کادُوکُم و أنَّهُم لَیسُوا العَمَلَ بِالقُرآنِ یُرِیدُونَ.“ قالُوا: ”فابعَث إلَی الأشتَرِ لِیَأتِیَکَ.“ و قَد کانَ الأشتَرُ صَبِیحَةَ لَیلِ الهَرِیرِ قَد أشرَفَ عَلَی عَسکَرِ مُعاوِیَةَ لِیَدخُلَهُ .»
ترجمه: «وقتی قرآنها را بر سر نیزه کردند نزدیک به بیست هزار تن مسلّح آهنپوش که شمشیرهایشان را بر شانه افکنده بودند و پیشانیهایشان از اثر سجود پینه بسته بود نزد حضرت آمدند. پیشاپیش آنان، مسعر بن فدکی و زید بن حصین و گروهی از قاریان که پس از آن از خوارج شدند حرکت میکردند. پس حضرت را فقط به نام ـ نه به عنوان امیرمؤمنان ـ صدا کردند و گفتند: ”ای علی! اینک که تو را به کتاب خدا خواندهاند به آن قوم پاسخ مثبت بده! وگرنه ما همچنانکه عثمان را کشتیم، تو را نیز میکشیم! به خدا سوگند اگر آنان را اجابت نکنی چنین خواهیم کرد.“ (امیرالمؤمنین علیه السّلام) فرمود: ”وای بر شما! من نخستین کسی هستم که به کتاب خدا دعوت کرده و هم نخستین کسی هستم که بدان پاسخ داده و برایم حلال نیست و در دینم نمیگنجد که به کتاب خدا خوانده شوم و آن را نپذیرم، من فقط از آن رو با آنها میجنگم که مطیع قرآن شوند؛ چون آنها از فرمانی که خدا به آنها داده سرپیچی کردهاند و پیمان الهی را شکستهاند و کتابش را به دور افکنده و رها کردهاند. لیکن شما را آگاه کردم که آنان اینک با شما نیرنگ میکنند و مردمانی نیستند که عمل کردن به قرآن را بخواهند.“ گفتند: ”کسی را به دنبال اشتر بفرست که نزدت آید.“ و این در حالی بود که اشتر بامداد شب هَریر، تقریباً بر سپاه معاویه چیره شده بود.» (محقّق) - نهج البلاغة (عبده)، ج ١، ص ٦٨. جهت اطّلاع بیشتر رجوع شود به امام شناسی، ج ١٨، ص ٤٤٠ ـ ٤٤٢.

