حج، حقیقت عبودیت
3چون اگر ما در زندگی خودمان بودیم، هیچوقت اینها را نمیفهمیدیم! صبح که از منزل بیرون میآییم، یا به دفتر و کارخانه و مغازه میرویم یا به فلان سازمان و اداره میرویم؛ تمام آنچه که در حولوحوش ما میگذرد، مسائل مُنسیّه و بهفراموشیاندازندۀ ما از آن مطلب اصلی و مسئلۀ حقیقی است! چهکسی مثل شخصی از اولیای الهی پیدا میشود که با توجه به این مسائل آن جهت را هم لحاظ کند و بتواند با یکدست دو وزنه بردارد. و بتواند در یک حال آن حالت وحدت و حالت انس و حالت ربط را هم حفظ کند؟! کجا چنین چیزی پیدا میشود؟!
لذا خدای متعال برای ما راهی قرار داده است، که خود را با جدا کردن از آن محیطی که با او مأنوس هستیم، بتوانیم این جدا کردن ظاهری را مقدمهای برای تغییر و تحوّلات قرار دهیم؛ از زندگی خود بیرون میآییم و وارد جایی و فضایی میشویم که همۀ انبیاء الهی و پیغمبران گذشته در این فضا آمدهاند. الآن [سفر حج] با این وضعیت و کیفیت و با این نحو از معیشت و پذیرایی وجود دارد، سابق که اینطور نبود! اگر به سیصد سال پیش برگردیم، به دویست سال پیش برگردیم، در آنموقعی که هیچکدام از وسایل امروزی وجود نداشته است؛ گرمای شصتدرجۀ مکّه را در نظر بیاوریم، بدون اینکه پنکهای بوده باشد! باران و بادهای آنموقع را در نظر بیاوریم، بدون اینکه یک وسیلۀ نقلیه و ماشین و وسایل امروزی بوده باشد! مردم چطور بین مدینه و مکّه را طی میکردند؟ با الاغ و شتر و یا پیاده طی میکردند!
الآن مسائل به این کیفیت و به این نحو آسان و سهل است. تمام سختی مکّه فقط همان دو سه روزی است که انسان به عرفات و بعد به مشعر و منی میرود که آه و نالۀ او هم به فلک میرسد: «ای وای چه شده است! ای داد به کجا رسیده است!» درحالیکه در سابق عرفات اینطور نبود، این درختان و آب نبود، این وضع نبود! مشعر و منی اینطور نبود! خب ما باید به این مطلب فکر کنیم که خداوند ما را در جایی آورده است که همۀ انبیا با آن مراتبشان و با آن مسئله و وضعیتشان و با آن شناخت و معرفتشان باز به اینجا میآیند، باز میآیند و در همینجا طواف میکنند.

