حقیقت حج ابراهیمی
11ما در ظهر عرفات، در عرفات نشسته بودیم، آقای مسئول و روحانی کاروان ما رادیوی ایران را باز کرده بود داشت اخبار ساعت دو میگفت! من گفتم: آقا خجالت نمیکشید؟! دارید روز عرفات اخبار و فلانکس را تیر زدند و آن یکی را آنطور کردند [گوش میدهید؟!] خجالت ندارد؟! و از حرف من تعجب میکرد که حالا مگر ما چهکار کردهایم! و صدای رادیو هم در بلندگو کرده بود که همه هم استفاده کنند! تو را به خدا ببینید! این مردم بعد از یک عمری و بعد از هفتاد سال در روز عرفات آمدهاند اخبار تیر خوردن فلانشخص را بشنوند! [گفتم:] خجالت نمیکشید؟! [لذا] خاموش کرد. بعد هم اسمش را حج ابراهیم میگذارند! کدام حج؟ آن حضرت ابراهیم که آمد آنطور آمد، آمد تعلّق خود را از همۀ دنیا کَند و یکسره به او نزدیک کرد! آنوقت آثارش را خود ما میفهمیم و آثارش را خود ما احساس میکنیم. تمام آن حالوهوایی که این حجّاج بیچاره تا ظهر [به دست آوردند] و زیارت امام حسین و [مناجات] خواندند، با آن یکربعی که آن آقا رادیو گذاشته بود، همه از بین رفت! رفت که رفت، تمام شد! اخبار آمد و پچپچ و صحبت و خب حالا چه شد و آنچه شد و فلان شد! اینقسم که حج نیست! حج این است که وقتی انسان بهسوی او حرکت میکند بداند که فقط به یک اعمال ظاهری نمیپردازد.
ضرورت توجه به باطن و حقیقت اعمال حج
تمام این اعمال ظاهری که از رفتن به عرفات و منی و مشعر است، یک باطنی در پس خود دارد، این را باید بفهمد و این حالت را باید احساس کند. در سنگ زدن چه حالتی باید داشته باشد؟ دارد سنگ میزند که دیگر شیطان در بازگشت به او مراجعه نکند! [وقتی] دارد طواف میکند، باید بداند که مسیر زندگی و حیات خودش را دیگر از این به بعد بر چه اساسی قرار بدهد! این مسئله مهم است! [وقتی] سعی میکند، باید بداند که بهپیروی از حضرت هاجر دارد بهدنبال آب حیات میگردد! و اینطور نباشد که وقتی که برمیگردد فراموش کند. هر تکتک این اعمال و مواقف، برای خودشان حال خاص به خودشان را دارند.

