حقیقت حج ابراهیمی
9وقتی که قدم میگذارد نباید دیگر در فکر خانه و منزل باشد! این خیلی مسئلۀ مهمیاست. متأسّفانه امروزه به این کیفیّت عمل نمیکنند، افرادی که به مکّه و برای حج میروند، دائماً به منزلشان تلفن میزنند و از حال و احوال بچهها و [مسائل دیگر] سؤال میکنند. حاجی که میآید، نباید به منزل تلفن کند! آنها هم خدایی دارند، آنها هم برای خود نگهبان دارند و آنها هم حافظ دارند. حالا هر یکی دو هفتهای یک مرتبه عیب ندارد، اما نهاینکه بیایند هر روز تلفن کنند! آن هم مدام شروع کنند از اخبار این[شخص] و آن[شخص] و آن مُرد، و آن زنده شد، و آن عروسی کرد، و آن مریض شد، و آن فلان شد [صحبت کنند!] حاجی دیگر نباید به مسائلی که در منزلش میگذرد فکر کند، نباید به آن مطالب فکر کند، دیگر نباید به کارش فکر کند و نباید به اینکه دیگر چه بر سر مغازه و دکّان و دفتر و دستک آمده فکر کند. تمام اینها از سهم انسان کم میگذارد و تمام اینها موجب میشود که سهمیۀ انسان کم بشود.
آن مقداری که نفس صفا و خلوص داشته باشد، برای رسیدن به آن مبدأ [باید توجّه او به امور دنیوی] کم باشد. انسان بچه را در منزل میگذارد، خُب میگذارد، او خدا دارد! وقتی که ما بهسمت مکّه میآییم و وقتی که ما در اینجا هستیم، مگر به امید خودمان [به] بچههای خودمان [رسیدگی] میکنیم؟! وقتی که در اینجا هستیم، مگر آنها را با اتّکای به خودمان در تحت تکفّل قرار میدهیم؟! مسئله به دست خدا است و امور به دست خدا است. حاجی نباید به بچهاش و زنش و شوهرش و عمهاش و شریکش فکر کند! اگر میخواهد حالا هفتهای یا ده روزی یک مرتبه تلفنی بزند [بگوید:] «سلام علیکم، حال همۀ شما خوب است؟ خداحافظ شما!» تمام اینکه او چه کرد و دیگری چه کرد و [از این موارد] موجب میشود که آن حالت صاف و فکر صاف و آن اتّجاه و وجهه و خلوص نیت و صفای باطن آمیخته و خَلط شود. انسان به زیارت میرود، در فکر این است که آن قضیّه اتفاق افتاده است! آدم میرود برای طواف، در فکر این است که فلان [مسئله رخ داده است!] اما اگر نه، چیزی نداشته باشد، خب رفته است.

