حقیقت حج ابراهیمی
14حیف نیست در این چند روزی که به انسان مهلت دادهاند و این چند روز مثل برق طی میشود، فکر انسان این باشد که بروم این را بگیرم و آن را بگیرم و این پتو را برای آن بگیرم و آن تشک را برای این بگیرم و این اسباببازی را برای آن بگیرم و[فلان کار را انجام بدهم]! واقعاً حیف نیست؟! یعنی ما باید به خود بیاییم و در آن مسایلی که مردم در آن هستند تجدید نظر کنیم. حال اگر یکی نمیخواهد از حج استفاده کند، به ما چه ارتباطی دارد؟! اگر یکی نمیخواهد خداوند آنچه را که از منافع و خصوصیّات هست نصیب او کند، چرا ما چوبش را بخوریم؟! یکی میخواهد آنطور باشد خب آنطور باشد.
تنظیم برنامههای عبادی و زیارتی براساس حال روحی زائر
مسئلۀ دیگری که خیلی حائز اهمّیت است این است که رفقا خودشان را مقیّد به برنامههای رفتوآمد [کاروان] نکنند که حالا حتماً غذا در اینجا باشد! برای کسی حالی پیش میآید، دلش میخواهد برود و دوساعت سهساعت بماند، اگر غذا شد شد، نشد نشد، یک چیزی از بیرون میخرد؛ حتماً که نباید انسان سر سفره برود! اگر برای انسان گذاشتند گذاشتند، نگذاشتند هم که نگذاشتند. مگر انسان گرسنه میماند؟!
ما در همان چند سال پیش که مشرّف شده بودیم، شب با یک عدهای نشسته بودیم ـ معمولاً شبها به پشتبام مدینه میرفتیم و آنجا مینشستیم ـ یکمرتبه گفتند حاجآقا، سفره را انداختهاند و الآن دیر میشود! من با آن رفقا گفتیم که میل نداریم، شما بفرمایید بروید. بلند شدند رفتند. حالا آدم نشسته و چشمش به گنبد است و در یکهمچنین وضعی است و دارد صحبت میکند و هر کسی به حال خودش مشغول است، حالاکه سفره را انداختهاند آدم بلند شود! واقعاً حیف نیست؟! جدّاً حیف نیست؟! هان! لذا فکر رفقا اصلاً بهدنبال این نباشد که الآن [غذا] چیست! اگر آمدند و دیدند چیزی هست، خب هست و اگر نیست، یک شیرینی یا چیزی از بیرون میگیرد و سدّ جوع میکند، اینکه دیگر اهمّیتی ندارد.

