اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)

و توصیه‌هایی به مبلغین

15341

حقیقت احیای ذکر اهل بیت (علیهم السلام)

24
  • اما آیا در آن اخلاص بود؟ یا برای این است که بگویند ما هم آنجا مجلس داریم؟!

  • این قضیّه را به رفقا گفته‌ام که مرحوم پدر ما نقل می‌کردند که یک مجلسی بود در نزدیک منزلشان، مجلس حسینیۀ سیدهاشم که در ایّام عاشورا بود، منتها گاهی از اوقات افراد دیگر هم از دربار می‌آمدند و خودشان را قاطی می‌کردند، یا مثلاً خدمه از خودشان می‌آوردند که خدمت کنند و بگویند ما اینجا هستیم، نه اینکه حالا مجلس متعلق به آن‌هاست، نه، مجلس مربوط به اهالی آنجا بود، ولی آنها هم می‌آمدند خدمت می‌کردند و چای می‌آوردند و... مرحوم پدر ما می‌گفتند من پنج شش ساله بودم، کوچک بودم، با پدرمان یک دفعه رفتیم روضه، روضه صبح‌ها هم بود. نشستیم و دیدیم اتفاقاً این افراد از طرف دولت بودند و چای می‌آوردند و می‌بردند. عرض کردم خودِ مجلس برای آنها نبود، منتها آنها خودشان را نخود وسط آش می‌کردند که ما هستیم و...

  • بعد یکی آنجا بود که وابسته به دربار بود و ایستاده بود دم در که: آقایان بفرمایید داخل و...، تا تصور شود که خلاصه ما اینجا یک پای کاریم. و بعد هم می‌آمد و خودش را نشان می‌داد و...

  • خب زمان رضاشاه بود. آن زمان، اختناق خیلی عجیبی بود. ایشان می‌گفتند وقتی که منبری و روضه‌خوان تمام کرد و بعد ما همین‌که داشتیم می‌آمدیم بیرون، این آمد رو کرد به پدر ما و گفت که آقا عنایت می‌فرمایید که اعلی‌حضرت چقدر عنایت دارند نسبت به احیاء و برگزاری مجالس و...

  • پدربزرگ ما هم خیلی فرد معروفی بود در مبارزه و مخالفت با رضاشاه، حکایت‌ها از او نقل می‌کنند که بعضی‌هایش را مرحوم آقا در کتاب وظیفۀ فرد مسلمان نقل کرده‌اند. اصلا حکایت‌ها از ایشان نقل می‌کردند!

  • بعد می‌گفتند: پدر ما دم گوش او یک حرفی زد، این رنگش سیاه شد! از قرمز گذشته! خلاصه این سرش را انداخت و دیگر چیزی نگفت.