
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
23بیتوجهی به مطالب و تذکرات، علت تعطیلی بعضی مجالس بود
علتی که بنده [مجلسهای] عقد خودم را تعطیل کردم [این بود که] گفتم: «حوصله ندارم آقا!» اولاً دیگر حال نداشتم، دوماً دیگر چقدر حرف بزنیم؟! از طهران اینجا آمدند، از اینجا تا آنجا نشستند، جمعیت دورتادور نشسته و ما عقد خواندیم. گفتند: «آقا، یکخُرده این عروس و داماد را نصیحت کنید!» من گفتم: «عروس و داماد نیاز به نصیحت ندارند؛ من بزرگترهای عروس و داماد را نصیحت میکنم که دست از سر این دو تا بردارند!» میدانستم چه خبر است! گفتم: «عروس و داماد نیاز به نصیحت ندارند؛ حالا فعلاً حدّاقل چند سال نصیحت نمیخواهند، ولی بعد شاید نصیحت بخواهند. چند سال اول نمیخواهند؛ آن بزرگترها فعلاً دست از این دو بردارند.»
ما یک ساعت و نیم صحبت کردیم [اما] تا سر کوچه نرسیده، جنگشان شروع شد! از اینجا تا سر این کوچه چند قدم [بیشتر نیست]! گفتند: «بابا، هنوز حرفهای آقا خشک نشده، این یک ساعت و نیم که حرف زد!» بنده این یک ساعت و نیم برای دیوار حرف میزدم؟! [میگویند:] «آقا، نصیحت بفرمایید! آقا، نصیحت بفرمایید!» وقتی قرار باشد کسی گوش ندهد، ما هم این دهان را میبندیم! این دهان را برای کسی باز میکنیم که حرف در گوشش برود. این دست را برای کسی بهکار میاندازیم که بفهمد. هستند کسانی که میفهمند، خیلی هم هستند. خیلی افراد هستند [که] لازم نیست ارتباط ما با آنها مثل همین ارتباط با شما و [به] این کیفیّتها باشد. پس چرا خودمان را محروم کنیم؟!
الآن مطالبی که هنوز گفته نشده، ما کمکم میگوییم. پس خودمان باید زمینه را آماده کنیم و کاری بکنیم که باعث شود مشکلات نباشد، حرفونقل نباشد. رفقا بدانند که وقتی چنین مطالبی پیش میآید، اوّل من خودم متأثّر میشوم؛ چون بالآخره رفیق است دیگر! آدم وقتی ببیند دو تا رفیق با هم خوباند، قلبش شاد میشود. وقتی ببیند که با همدیگر نقار دارند، طبیعی است که کدورت میآید.
