
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
در این جلسه، آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی در ابتدا چند اصل اساسی مکتب مرحوم علامۀ طهرانی را یادآوری میکنند؛ مواردی مانند پرهیز از حزبگرایی و جناحبندی، ترک مصلحتگرایی ظاهراً دینی و دوری از عوامزدگی، فهم درست مبانی و کنار گذاشتن پیشفرضها در مکتب اولیای الهی، پرهیز از هیاهو و نمایش و عوامزدگی. ایشان با نقل نمونههایی از سرپیچی از دستور استاد و آثار عجیب آن، تبیین میکنند که نتیجۀ بیاعتنایی به دستورات استاد، سقوط معنوی است و این مجالس نیز در حقیقت برای دستگیری معنوی است که سالک را به حرکت وامیدارد. در بخش دوم، تذکراتی را در دو محور بیان میکنند: 1. نکاتی مربوط به مجالس؛ مانند برگزاری در بینالطّلوعین، رعایت نظم و سکوت، پرهیز از هیاهو و نیاوردن تلفن همراه؛ 2. نکاتی خطاب به سخنرانان؛ مانند پرهیز خودنمایی، دوری از طرح مسائل سیاسی و مسائل روزمره.
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
2أعوذُ بِاللَه مِن الشّیطانِ الرّجیم
بِسمِ اللَه الرّحمٰن الرّحیم
و الحمد لله رب العالمین
و صلّی الله علَی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّدٍ
و علَی آله الطّیبینَ الطّاهرینَ
و اللّعنةُ علَی أعدائِهم أجمعینَ
خیلی عذر میخواهیم. تصورمان بر این بود که ساعت نُه برنامه داشتیم، به همین جهت تأخیر و کوتاهی داشتیم؛ شاید اشتباه [از ما بوده است.] علیٰکلّحال، از زیارت رفقا خیلی مشعوفیم و [زهمین] را بهانهای قرار دادهایم برای اینکه زیارتتان کنیم.
تذکر چند نکته از مبانی بزرگان مکتب عرفان
با توجه به مطالبی که گفته شد، دیگر نیازی به مقدمه ندارد و [باید] سراغ اصل قضیّهای برویم که به همین جهت رفقا اینجا مشرّف شدهاند. [از این رو،] مطالبی را بهنحو کلی خدمت رفقا عرض میکنم. گرچه کموبیش باید مطّلع باشند و در این مدتی که توفیق داشتیم در خدمتشان بودیم، آنچه را که باید و شاید [دربارۀ] برنامه و روش بزرگان نسبت به مسائل خصوصی، اجتماعی، ارتباطی، فقهْفهمی و علمی [بوده،] بنده خدمت رفقا عرض کردهام. همه روش بنده را میدانند و خیال میکنم سیرۀ بنده در این مدت، بهترین دلیل و شاهد بر این است که حتیالامکان خواستهام به آنچه معتقد هستم و از بزرگان شنیدهام، پایبند باشم. [البته] این حتیالامکان [است] و خطا و اشتباه و اینها جای خود را دارد.
پرهیز از حزبگرایی و چنددستگی، روش مرحوم علامه طهرانی و اساس سلوک است
روش مرحوم آقا [علامه طهرانی] در زمان حیاتشان «باندبازی» نبود؛ [خبری از] حزب و حزببازی، دودستگی و سهدستگی و از این چیزها نبود. بهطور کلی، اصل و اساس سلوک بر این مسائل [استوار] نیست که مدام گروهگروه شویم؛ این گروه با یکی، آن گروه [دیگری،] و مدام بهدنبال جمعکردن یار و افراد برویم. گرچه در همان زمانِ ایشان نیز افرادی بودند که دنبال چنین [اموری] بودند. بنده صریحاً میگویم: «بودند و [کاملاً] مشخص هم بود چه کسانی هستند و رفتارشان هم مشخص بود.» بهخصوص [نسبت] به بنده که خیلی نظر لطف داشتند! در صحبتها، منبرها، نیشوکنایهها، شبنشینیها و ارتباطاتشان ـ چه در قم و چه بهخصوص در طهران، چون از مشهد فاصله داشت ـ ابراز محبت میفرمودند! ما هم بهملاحظۀ مرحوم آقا [علامه طهرانی] هیچچیز نمیگفتیم، ولی کار خودمان را هم میکردیم و از هیچکس هم ترسی نداشتیم.
