
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
28مرحوم آقا [علامه طهرانی] در ایّام عاشورا در مسجدشان روضه داشتند، در خانه نبود. در همان مسجد قائم بود و همۀ افراد میآمدند. در ایّام صفر [هم] همینطور؛ و در غیر از آن ایّام هم در مسجدشان بوده، با اینکه در آنموقع و زمان سابق این حرفها و حساسیتها نبود، اینها برای الآن است! «آقا چرا آنجا مینشینی؟! آقا چرا این وسط نشستهای؟! این وسط نشستهای حتماً دلیلی دارد! باید دلیلش [را بگویی]!» اصلاً از این حرفها و از این مسائل نبود! منتها مسائل خودش را داشت.
لذا رفقا این قضیّه را هم دربارۀ این مطلب رعایت بکنند که مناسبتهایی که عمومی است، مثل دهۀ آخر ماه صفر، دهۀ اوّل محرم، یا جشنها ـ مثل نیمۀ شعبان یا غدیر ـ اگر بشود صبح، در بیرون [جلسه] گذاشته شود و همۀ افراد بیایند، باز بهتر است تا در [منزل]. اما بعضی جشنهاست که آنقدر جنبۀ عمومی ندارد؛ مثلاً تولد امامسجاد یا امامباقر، در منازل باشد ایرادی ندارد؛ [تا] هر دو طرف قضیّه رعایت شود. چون همانطوریکه خدمت رفقا عرض کردم، روش ما باید روشی باشد که برای مردم ایجاد سؤال نشود، و با این کیفیّت، ایجاد سؤال شده و از سؤال هم حتی یکقدری بیشتر [شده است].
تذکر هفتم مجالس: راهکارهایی برای حل تفاوت سلیقه در دعوت از سخنران
مطلب دیگر [این است که] راجع به افرادی که میآیند، ممکن است سلیقههای رفقا متفاوت باشد. یکی میگوید: «آقا، حرف آن شخص بیشتر به من میچسبد!» یکی میگوید: «آن [شخص] در منبرش قصه بیشتر میگوید!» خود من از قصه بیشتر خوشم میآید! [یادش به خیر،] مرحوم آقا [علامه طهرانی] به من گفتند: «آقا، فلان قضیّه در معادشناسی کجاست؟» گفتم: «نمیدانم!» گفتند: «مگر معادشناسی را نخواندهای؟!» گفتم: «آقاجان، قصههایش را خواندهام!» گفتند: «پس من این کتابها را برای که مینویسم؟!» گفتم: «اوّل رفتهام قصههایش را خواندهام، حالا میخواهم خودش [را] هم شروع کنم!»
حالا یکی ممکن است [بگوید]: «آقا، فلانی اصلاً در منبرش حکایت نمیگوید؛ من خوابم میبَرَد!» آن کمخوابی دیشب را در این جلسۀ امروز میخواهد جبران کند! اما اگر بخواهد قصّه بگوید، نه! یا [میگوید]: «فلانی صوتش این[طور] است.» خلاصه هرکسی برای خودش سلیقهای دارد. چطور اینکه خود من به بعضی از دوستان اعتراض میکنم و میگویم: «بابا، اینقِسم که تو صحبت میکنی، خوابشان میبرد! این[طور]که نمیشود. باید لطیفهای، شعری، مَثَلی در صحبتهایت بیاید.» اینقدر [توجه] نکرد تا اینکه عذرش را خواستند! خب گفتم [اینجور صحبت] نکن! آخر اینجور [منبری] نمیخواهند. مستمع باید صحبت برایش جاذب باشد!
