
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
17وقتی جدا شدند، گفتم: «آقای فلان! دیشب آن مطلبی را که در ماشین گفتی [که] ”استاد باید پاشوره بکند“ یادت است؟! پاشوره این است! من به شما فقط نسخه ندادم، [بلکه] شما را هم کشاندم؛ خودم جلو آمدم. چرا نیامدی؟! حالا که نیامدی، او رد شد، تو ماندی! خدا حافظ شما! او رد شد و تو در اینطرف پل ماندی! میخواهی ناراحت بشو، میخواهی خوشت بیاید!» این را میگویند پاشوره.
جلسات برای عمل به مبانی بزرگان و دستگیری معنوی تشکیل میشود
پس این[گونه] نیست که فقط نسخه داده شود؛ این مجالسی که ما داریم، همهاش پاشوره است. این آمدن من به کرمان [پاشوره است]. شما فکر میکنید بنده بیکارم [که] بیایم کرمان؟! من خودم الآن ساعت نُه [به کسی] قول [ملاقات] دادهام که وقت آن امروز گذشت. ساعت ده، یکی دیگر دارد میآید! من دو روز قبل از محرم باید به طهران بروم و ملاقاتهای ضروری که شش ماه [قبل] وقت گرفتهاند انجام بدهم؛ بالاخره چارهای ندارم. با وضعیتی که حتی اطبا این مقدار صحبتکردن را برای بنده تحریم کردهاند؛ یعنی حتی این مقدار صحبتی [را] که بخواهم با شما انجام بدهم [مورد نهی قرار گرفتهام]!
پس ما برای چه اینجاها میرویم؟ غیر از اینکه میخواهیم بگوییم همه با هم رفیق هستیم؟! غیر از این است که میخواهیم بگوییم همه با هم سر یک سفره هستیم؟! غیر از اینکه میخواهیم بگوییم قضیّه، قضیّۀ آمدن و این چیزها نیست و مسئله به این حرفها نیست؟! همه یکی هستیم، همه رفیق هستیم و باید سعی کنیم [به] آنچه که بزرگان فرمودهاند، عمل کنیم و دنبال اصلاح باشیم، نه بهدنبال مچگیری.
بهدنبال اصلاح [بودن] یعنی فقط ببینیم که چه کاری انجام دهیم تا آن سوءظنی که الآن رفیق ما نسبت به ما دارد، برطرف شود؛ نهاینکه بگوییم: «خب حالا نگاه کنم ببینم چه [میشود].»
سقوط معنوی، نتیجۀ سرپیچی از کلام اولیاء و نپرداختن به اصلاح خود است
من [به] جایی رفته بودم ـ اسم نمیبرم، چون آن شخص و آن افراد الآن اینجا نیستند ـ و گفتیم: «فلانجا میخواهیم برویم، ولی کسی نیاید!» التفات کردید؟! ما که با کسی دشمن نیستیم که کسی نیاید؛ بالأخره مسائلی موردنظر ما هست، قضایایی هست، چیزهایی آدم میشنود که میخواهد نسبت به آن، [کارهایی را] انجام بدهد. [مثلاً بهخاطر] همین صحبتهایی که کردم، حساسیت کمتر [باشد و] مسائل خیلی رو (آشکار) نباشد و حساسیتی به وجود نیاید. بالأخره همه جور تفکری هست دیگر؛ [انسان] اینجا میرود، [میگویند:] «چرا اینجا رفته؟!» [یا] آنجا نشسته، [میگویند:] «چرا آنجا نشسته؟!» پس کجا بنشینم؟! روی هوا بنشینم؟! «نه، حتماً آنجا نشستی یک مسئلهای است!» الآن [چنین افرادی] هستند و بالأخره چنین مطالبی هست.
