
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
آداب سخنرانی و برگزاری مجالس اهلبیت در مکتب عرفان
چند نکته از مبانی مکتب عرفان
14[اشکال] در بیاور! ده تا، صد تا، هزار تا اشکال در بیاور! اشکالدرآوردن که رفع اشکال نمیکند؛ برو اشکال دلت را [حل] بکن! آن را چهکار میکنی؟! گیرم که از حرف من اشکال درآوردی ـ من که پنجاه تا جواب برای آن اشکال دارم! ـ اما آن اشکالی که اینجاست را چه میکنیم؟! بهتر نیست بهجای اشکالدرآوردن ـ که بعد هم معلوم میشود همۀ آن سر و تَهی نداشته است ـ انسان بهدنبال آن اشکال درون [خودش] باشد؟!
بهدنبال این باشد که چه شده است که آن زمان که پیش مرحوم آقا [علامه طهرانی] میآمد این حال را نداشت و الآن دارد؟! چه شده، چه اتفاقی افتاده؟! در این پنج سال چه اتفاقی افتاده که آن موقع که پیش مرحوم آقا [علامه طهرانی] رفت [میگفت]: «آقا شما لطف بفرمایید، دست ما را بگیرید!» میآمدند پیش ایشان و اشک از چشمشان همینطور میآمد [میگفتند]: «آقا ما کسی را غیر از این خانه نداریم، ما هیچ نداریم!» خیلی خب، پس چرا همیشه اینطور نیستید؟! پس چرا یک سال که میگذرد، دو سال که میگذرد، دیگر خبری از آن اشکها نیست؟! چه قضیّهای در این دو سال اتفاق افتاده است؟! چه بر سر ما آمده در این دو سال، در این سه سال، در این پنج سال؟! چرا آن حالت صفا و یکرنگی که سابق میان ما رفقا بود، الآن کمرنگ شده؟! اینها چیزهایی است که [باید بهدنبالش بود].
حکایتی عبرتآموز از امام حسن و امام حسین دربارۀ سبقت در اصلاح خود
هر کسی باید بهدنبال [اصلاح] خودش برود. نگوید: «او برود خودش را درست کند تا من بروم!» هر کسی خودش را درست کند. هر کسی خودش قدم اول را جلو بگذارد.
یک دفعه بین سیدالشهدا و امام حسن علیهما السلام قضیّهای پیش آمد، نمیدانم یک نفر چه کار کرده بود و باعث شد [مسئلهای پیش آید]. البتّه این در زمان امام حسن بود و ایشان که امام بودند؛ حالا مثلاً مصلحت در این دیده شده که دو سه روزی با همدیگر ملاقات نداشته باشند. بهخاطر چه چیزی بوده در روایت، مشخص و معلوم نیست قضیّه چه بوده است.
