
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
20فلانی مسئول فلان شد، خب شده است که شده است. مسئول است، به من چه ربطی دارد؟ به شما چه ربطی دارد؟ فلانی فلان قضیّه و فلان مسئولیّت را به شخص دیگر واگذار شده است؛ عجب! پس حتماً یک خلافی کرده است. نه آقا! نه خلاف کرده است، نه آدم بدی است، نه چیزی شده است، قرار بر این است که این مسئولیّت گرفته شود و به کس دیگری واگذار شود.
نه در اوّلیاش(مسئولیت دادن) دلالت بر حُسن میکند و نه در سلبش دلالت بر نقص و دلالت بر عیب میکند، هیچکدام. نه فلان حرکت دلالت بر قرب میکند و نه فلان چیز [دلالت بر بُعد].
حکایتی از سفر حج علامه طهرانی
در یک سفری مرحوم آقا در همان زمان سابق ـ زمان شاه ـ با ده، دوازده نفر از رفقایشان در زمستان به حج مشرّف شده بودند. دو سال بعد از آن سفری که ایشان به اتّفاق اخوی بزرگتر و بنده مشرّف شدیم. آنها یک عدّه افرادی بودند که بعضیهایشان از معمّرین بودند، از سابقین بودند، خیلی با حساب و کتاب و طمطراق و خلاصه بیا و برو. گفتیم: به! عجب این [سفر خوبی] است! آن چه حجّی است! آن چه مسئلهای است؟! آقای فلان آمده است. از شهرستانها هم بودند، از همدان بودند، از این طرف و آنطرف، طهران و اینها یک عدّه از آنجا بودند و گفتیم: بهبه! دیگر اینها به فیض اعلاء رسیده بودند و چه بودند. وقتی که برگشتند دیگر هر کدام برای خودشان [میگفتند:] بله، چه فیضهایی بردیم و چه چیزها بردیم!
یک شب [با] مرحوم آقا زیر کرسی نشسته بودیم، فرمودند که «در این سفر دو نفر فقط فیض بردند.» اسم نیاوردند که اینها چه کسانی بودند. عجب! دو نفر! ده، دوازده نفر با اینها بودند؛ فقط دو نفر! بعد از این قضیّه چند ماه گذشت. تا اینکه ما مشهد مشرّف شدیم، در یک تابستان بود. که هر سال تابستان به مشهد مشرّف میشدیم. یک شب از شبها به مناسبتی فرمودند که فلانی و فلانی خیلی در این سفر، سفر حج حالشان خوب بود. دیدیم عجب! آن دوتایی که قبلاً گفتند «فقط دو نفر» آنها اینها بودند. اتفاقاً دو نفری بودند که نه اسم داشتند و نه رسم داشتند! شاید اصلاً به ذهن ما هم هیچوقت [نمیرسید که اینها باشند]. وقتی که از بزرگان قوم، بزرگان سابقین، اعاظم، وقتی اینها همه شاگردان مرحوم انصاری و فلان و اینها هستند دیگر نوبت به امثال ما نمیرسد. یک دفعه دیدیم عجب! همان دوتایی بودند که میآمدند گوشه مینشستند صدایشان هم درنمیآمد، و کسی هم اصلاً به اینها توجّه نمیکرد. چه حسابی است!؟ بعد معلوم شد همانهایی که آنهمه بیا و برو داشتند، آنهمه اسم و رسم داشتند [چگونه عمل میکردند].
