
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
21یک قضیّهاش را میگویم: وقتی که مرحوم آقا برای رفتن آماده میشدند، میآمدند به ایشان میگفتند که آقا صبر کنید تا اینکه ما خانوادهمان را صدا کنیم و بیایند در خدمتتان بهرهمند بشوند. هان! پس بگو قضیّه چیست! ولیّ خدا را نیم ساعت سر پا در راهرو نگه میداری که خانمت را صدا کنی که بیاید؟! این شعور است، این معرفت است؟! او هم که نمیگوید نه، او میایستد. میایستد و میایستد و میایستد.
اما آنهایی که رند هستند، آنهایی که فهم دارند، آنهایی که تعقّل دارند، چهکار میکنند؟ تا میبینند [ولیّ خدا ] راه افتاده است؛ او هم شروع میکند خداحافظ، نیامد که نیامد! اگر هم ناچار است بر اینکه بماند با خانوادهاش برود، [ولی خدا را] نگه نمیدارد. [می گوید:] آقا بفرمایید، بفرمایید بعدا ما میآییم.
مرحوم آقا با آقای حداد ـ استادشان ـ اینطوری بودند؛ این را میگویند فهم. [میگویند:] ما فلان شخص را درک کردیم، ما از صحبتهای فلان شخص سالهای سال بهرهمند شدیم، ما نمیدانیم از چه بودیم. اینها همه چیست آقاجان؟ چقدر گیرت آمد؟ چقدر به این مسئله اضافه شد؟
نکتۀ مهم در برقراری ارتباط با سایر افراد
لذا مطلبی که در اینجا هست این است که ما نباید به کسی نگاه کنیم، نباید به کسی توجّه کنیم. باید بدانیم قبل از ارتباط ما با رفقا، قبل از ارتباط یک رفیق با یک رفیق دیگر، این با خدای خودش ارتباط دارد، ما خدا را فراموش کردیم. این الآن با خدای خودش در چه مرتبهای هست؟ ما فقط یک ارتباطی بین خودمان و بین یک شخص دیگر میبینیم. میبینیم او چقدر خوب است یا اینکه او پایین است و او بالا است و خودمان شروع میکنیم به قضاوت کردن و یکییکی به افراد نمره میدهیم؛ از بیست شروع میکنیم تا پایین بیاییم. ولی ارتباط خود این و آن حالتی که خودش با خدا دارد که قبل از این مسئله هست را ما فراموش کردیم! آن را باید در نظر بگیریم که کم میشود یا زیاد میشود؛ بعد آنوقت بیاییم خودمان بر آن اساس، ارتباط قرار بدهیم، خودمان رفاقت ایجاد کنیم، خودمان صداقت ایجاد کنیم، بر آن اساس باید مسئله سنجیده بشود. ما آن نکته اول را ندیده میگیریم. آن نکته اول هم که دارد کار خودش را انجام میدهد و جلو میآید، جلو میآید یکدفعه استپ میزند. عجب! [همینطور] میمانیم، دستمان در پوست گردو میماند، عجب! این چرا اینطوری شد. درحالیکه او دارد در آن ارتباط با خدا به قهقرا میرود. دارد همینطور به قهقرا میرود، منتهی آن افرادی که یک مقداری دارای بینش هستند، یک مقداری دارای حدّتی، چیزی [هستند] ـ هرچه بخواهیم اسمش را بگذاریم ـ آنها میفهمند. از لحن صحبت میفهمند، از رفتار میفهمند که دارد عقب میزند. از لحن صحبت میفهمند، از نگاه میفهمند که این به یک سمت و سوهایی میرود. چرا اینطور است؟ دیگر دارد میرود دیگر ، دیگر دارد میرود.
