
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
در این مقاله مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به ارزش و جایگاه عقل و فهم در مسیر سلوک اشاره میفرمایند. ایشان با پرداختن به کیفیت برخورد عوام از مردم با مقام ولایت ائمه علیهم السلام، آرای مردم درباره مقام امام را بررسی مینمایند. در ادامه با ذکر حکایاتی از زندگی بزرگان و برخورد آنها با سایرین، تفاوت میان نگرش اولیای خدا و دیگران را نسبت به جایگاه ائمه آشکار میسازند. آیة الله طهرانی در ادامه به این مسئله مهم میپردازند که مسیر سلوک در عین اینکه در جمع پیش میرود، اما سلوک فردی هر کسی برای خود اوست و پرداختن به رفتارهای دیگران و پیگیری آنها، یکی از بزرگترین آفتهای سلوک برای سالکین است.
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
توضیحات:
در این مقاله مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به ارزش و جایگاه عقل و فهم در مسیر سلوک اشاره میفرمایند. ایشان با پرداختن به کیفیت برخورد عوام از مردم با مقام ولایت ائمه علیهم السلام، آرای مردم درباره مقام امام را بررسی مینمایند. در ادامه با ذکر حکایاتی از زندگی بزرگان و برخورد آنها با سایرین، تفاوت میان نگرش اولیای خدا و دیگران را نسبت به جایگاه ائمه آشکار میسازند. آیة الله طهرانی در ادامه به این مسئله مهم میپردازند که مسیر سلوک در عین اینکه در جمع پیش میرود، اما سلوک فردی هر کسی برای خود اوست و پرداختن به رفتارهای دیگران و پیگیری آنها، یکی از بزرگترین آفتهای سلوک برای سالکین است.
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
7غیرت پروردگار فقط خود را میشناسد، و انسان باید به این مسئله خیلی توجّه کند که ببیند خدا از او چه میخواهد و از او چه انتظاری دارد؟ این مسئله، مسئلۀ مهمی است.
توصیهای که مرحوم آقا به بنده میفرمودند و یک مرتبه صریح مطلب را به بنده فرمودند، این بود که وقت خود را با اشخاصی بگذران که پس از انقضاء وقت، احساس ندامت در تو پیدا نشود وإلاّ از کیسهات رفته است و چیزی نصیب تو نخواهد شد. این توصیه، توصیه برای همه است و فقط اختصاص به من ندارد، برای همه همینطور است.
شما خیال میکنید با صرف یک کتاب خواندن و یک دو صفحه از روح مجرّد و فرض بکنید دوتا حکایت و چند تا قضیّه خواندن، همین حالی که برای شما پیدا میشود، مسئله تمام میشود. نه آقا! این یک حال است! یک حال است! یک حال است که میآید و میرود.
حکایاتی از مؤلف درباره کیفیت توجه افراد به مقام ولایت
بنده در مسجدالحرام روبهروی مستجار نشسته بودم، افراد توجّه داشتند، داشتند دسته جمعی دعایی میخواندند، چند نفری بودند، ده بیست نفری سی نفری بودند، داشتند دعا میخواندند. یکی بین آنها [میخواند]، بقیّه هم داشتند گوش میدادند. یک دفعه یک آقایی معمّم، آمد و رد شد. هنوز هم [زنده] است. فردی بود که مقداری شهرت دارد و چه دارد. این خلقالله دعا و مسجدالحرام و رو به کعبه و توجّه و همه را ول کردند، بلند شدند معانقه، سلام و علیک. ای بابا!! بنشین، داشتی دعا میخواندی احمقِ نادان! داری دعا میخوانی، رو به کعبه نشستی، حالا آمد که آمد، به جهنم که آمد!! خب آمد دارد میرود، آن هم یکی مثل تو! ول کردن ندارد، بلند شدن ندارد. رفتند و معانقه کردند و بعد هم شروع کردند یکییکی عکس گرفتن. بهبه! بهبه! عجب دعایی.
اینها همین اهل ولاء هستند. همینهایی که دم از امیرالمؤمنین میزنند و امام حسین و اینها میزنند. اینها همینها هستند، شعورشان را ببینید! عقلشان را ببینید! ولایتشان را ببینید! آنوقت ما را به ضدّ ولایت متّهم میکنند. این عقل اینها است، _ همانهایی که آنجا بودند ـ این شعور اینهاست، این میزان فهم اینهاست. مسجدالحرام سرش نمیشود، کعبه سرش نمیشود، دعا نمیفهمد چیست، توجّه نمیفهمد چیست! [میگوید] یک چند روزی اینجا نشستیم، بالأخره در مکّه هستیم تا برگردیم خانه. حالاکه نشستیم وقتمان را باید یک جوری بگذرانیم دیگر، اگر سینما هم بغل مسجدالحرام بود باور بفرمایید، همهشان هر شب میرفتند یک فیلم هم در سینما تماشا میکردند! اگر یک تئاتر هم آنطرف، دو خیابان آنطرفتر بود میرفتند آن تئاتر را هم میدیدند!
