
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
در این مقاله مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به ارزش و جایگاه عقل و فهم در مسیر سلوک اشاره میفرمایند. ایشان با پرداختن به کیفیت برخورد عوام از مردم با مقام ولایت ائمه علیهم السلام، آرای مردم درباره مقام امام را بررسی مینمایند. در ادامه با ذکر حکایاتی از زندگی بزرگان و برخورد آنها با سایرین، تفاوت میان نگرش اولیای خدا و دیگران را نسبت به جایگاه ائمه آشکار میسازند. آیة الله طهرانی در ادامه به این مسئله مهم میپردازند که مسیر سلوک در عین اینکه در جمع پیش میرود، اما سلوک فردی هر کسی برای خود اوست و پرداختن به رفتارهای دیگران و پیگیری آنها، یکی از بزرگترین آفتهای سلوک برای سالکین است.
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
توضیحات:
در این مقاله مرحوم آیة الله حاج سید محمدمحسن حسینی طهرانی (قدّس الله سرّه) به ارزش و جایگاه عقل و فهم در مسیر سلوک اشاره میفرمایند. ایشان با پرداختن به کیفیت برخورد عوام از مردم با مقام ولایت ائمه علیهم السلام، آرای مردم درباره مقام امام را بررسی مینمایند. در ادامه با ذکر حکایاتی از زندگی بزرگان و برخورد آنها با سایرین، تفاوت میان نگرش اولیای خدا و دیگران را نسبت به جایگاه ائمه آشکار میسازند. آیة الله طهرانی در ادامه به این مسئله مهم میپردازند که مسیر سلوک در عین اینکه در جمع پیش میرود، اما سلوک فردی هر کسی برای خود اوست و پرداختن به رفتارهای دیگران و پیگیری آنها، یکی از بزرگترین آفتهای سلوک برای سالکین است.
جایگاه عقل و عقلانیت در سلوک
24پس بنابراینّ آنچه که وظیفه ما و وظیفه رفقا است و راه آنها هست، این است که به کسی کاری نداشته باشیم، به رفتار کسی توجّه نکنیم. البتّه یک شخصی در مقام تکلیف، آن قضیّهاش جدا است که تکلیف دارد و چه کند و این حرفها. مسئله بهطور عموم است.
میگویند: سر درد نکرده را که دستمال نمیبندند؛ آدم مجبور که نیست که بیاید چهکار بکند. حالا ما هر کاری میکنیم و اسم تکلیف هم روی آن میگذاریم، نه! آن قضیّه تکلیف جدا است و هر شخصی برای خودش، پرونده خودش را دارد و راه خودش را میرود. پدر ممکن است راهش با پسر فرق کند، پسر ممکن است راهش با پدر فرق کند، برادر ممکن است راهش با برادر فرق کند، هر کدام از اینها، اینها چهکار میکنند؟ راه خودشان را میروند. و این که رفقا مشاهده میکنند که باوجود مسائل زیادی که بعد از زمان مرحوم آقا اتّفاق افتاد، ما مسیر خودمان را رفتیم و کاری هم بهکار کسی نداشتیم و سالیان سال طول کشید تا اینکه خیلیها متوجّه شدند و تمام این مطالب بهخوبی پیش رفت و مسئلهای ایجاد نکرد؛ فقط بهخاطر رعایت همین نکته بود که ما به کسی کار نداشتیم، همین. من نگاه میکردم ببینم الآن حرفی که دارم میزنم، این حرف را باید بزنم یا نزنم؟ این کاری که میخواهم بکنم صحیح است یا صحیح نیست؟ این اقدامی که انجام میشود درست است یا درست نیست؟ مثالهایش را هم تا بهحال راجع به این قضایا مواردی که اتّفاق افتاده است به رفقا زدم. در هرجایی که پای نفس در آنجا بود ما ضرر کردیم؛ در هرجایی که نفس را در آنجا کنار گذاشتیم و ببینیم خدا در آنجا چه میگوید، گرچه بهحسب ظاهر موجب تعجّب افراد بود، ولی میگفتم: کاری نداشته باشید، رضایت خدا مهمتر از این قضیّه است؛ آنجا دیدیم درست است، آنجا پیش رفتیم. خب چرا انسان ادامه ندهد؟ همین را ادامه بدهیم.
