امیرالمؤمنین علیه السلام، مصداق صراط مستقیم
11تقدّم امام علیه السّلام در تمام جهات و مراتب، و تبعیّت بقیّۀ افراد از ایشان
نگویید: ما صددرصد نمیتوانیم! اولاً: چرا نمیتوانیم؟! امام آمده است تا جلو بیفتد و مأموم دنبالش حرکت کند. اگر مأموم نتواند دنبال امام برود، در آن نقاطی که نتوانسته، او امامت نداشته؛ و الاّ اگر امام، مِنجمیعالجهات، امام انسان باشد، باید مأموم پا جای پای او بگذارد و برود!
مگر سلمان از اهلبیت نشد؟! دنبال پیغمبر و امیرالمؤمنین حرکت کرد، عمّار یاسر رفت، محمّد بن ابیبکر رفت، قیس بن سعد بن عباده رفت، مالک اشتر رفت، میثم تمّار، آن مردی که صاحب بلایا و علم منایا و غرائب و عجائب و از اسرار امیرالمؤمنین آگاه بود. چرا اینها پایشان را گذاشتند و خوب رفتند؟! امیرالمؤمنین هم با اینها رفاقت میکرد، رفیق! میآمد درِ دکان میثم تمّار مینشست، دو ساعت، سه ساعت، مینشستند با همدیگر اختلاط میکردند؛ دکان تجارت و فرشهای زربفت هم نبود! یک دکّهای بود؛ میثمْ خرما فروش بود، دوتا از این دبّههای خرما میگذاشت و کنار مسجد کوفه مشغول فروختن میشد.1
پیغمبر مأمور جنگ بر تنزیل قرآن و امیرالمؤمنین مأمور جنگ بر تأویل آن
امیرالمؤمنین علیه السّلام حقیقت قرآن بود، پیغمبر فرمود:
ای علی من جنگ کردم با این مردم بر تنزیلِ قرآن (یعنی بر قبول کردن ظاهر قرآن)، تو جنگ میکنی بر تأویل و حقیقت قرآن.
ابنابیالحدید در شرح نهج البلاغه، این مرد سنّی روایاتی را که از پیغمبر مفصّل نقل میکند، جای تردید و شبهه نیست که پیغمبر فرمودند:
بعد از من علی جنگ میکند با سه طایفه: ناکثین، قاسطین، مارقین؛ اهل جمل، اهل نهروان و اهل صفّین!
ابنابیالحدید نقل میکند از کتاب صفّین، از ابوسعید خُدری، که ابوسعید میگوید:
خدمت پیغمبر اکرم بودیم، حضرت فرمودند:
«إنّ مِنکم مَن یُقاتِلُ علیٰ تَأویل القُرآن کما قاتَلتُ علیٰ تَنزیلِه.» ”از میان شما یک نفر است که از طرف پروردگار مأمور است با مردم جنگ کند برای پذیرش حقیقت قرآن، کما اینکه من مأمور شدم جنگ کنم برای پذیرش ظاهر قرآن!“
- الرّوضة فی فضائل أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیهما السّلام، ابنشاذان قمّی، ص ٤١:
«کان مولانا أمیرُالمؤمنینَ علیُّ بنُ أبِیطالِبٍ علیه السّلام یَخرُج مِنَ الجامِعِ بِالکوفةِ، فَیَجلِسُ عندَ میثمٍ التَمّارِ ـ رَحِمَهُ اللهُ ـ فیُحادِثُه.»
ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السّلام وقتی از مسجد کوفه برمیگشتند، کنار میثم مینشستند و با او صحبت میکردند.» (محقّق)
مناقب آل أبیطالب علیهم السّلام، ج ٢، ص ٣٢٩:
«و أنفَذَ امیرُالمؤمنینَ علیه السّلام میثمَ التَمّارَ فِی أمرٍ فَوَقَفَ عَلیٰ بابِ دُکّانِهِ، فَأتیٰ رَجُلٌ یَشتَری التَّمرَ فَأمَرَهُ بِوَضعِ الدِّرهمِ و رَفعِ التَّمرِ. فلمّا انصَرَفَ میثمٌ وَجَدَ الدِّرهمَ بَهرَجًا، فقالَ فی ذلک؛ فقالَ علیه السّلام: ”فإذًا یَکونُ التَّمرُ مُرًّا.“ فإذا هُوَ بِالمُشتَرِی رَجَعَ و قالَ: ”هَذا التَّمرُ مُرّ!“»
ترجمه: «امیرالمؤمنین علیه السّلام میثم را دنبال کاری فرستادند و خود در مغازۀ میثم مشغول خرما فروشی شدند. مردی برای خرید خرما آمد، حضرت فرمودند: ”درهمها را بگذار و خرما بردار!“ وقتی میثم برگشت، دید درهمها معیوب و خراب است و علّت را از حضرت پرسید؛ حضرت فرمودند: ”حال که چنین کاری کرده، پس حتماً خرمای او هم تلخ است.“ در همین حال مرد برگشت و گفت: ”خرماها تلخ است!“» (محقّق)
- الرّوضة فی فضائل أمیرالمؤمنین علیّ بن أبیطالب علیهما السّلام، ابنشاذان قمّی، ص ٤١:

