سیر وسلوک واقعی و مجازی
9دو سه شب پیش در مشهد با رفقا صحبت بود، گفتم انسان باید همیشه خودش را درحال اعتدال نگاه دارد؛ یعنی اعتدال بین دو طرف!
صحبت راجع به این بود که چطور میشود خود دین ـ یعنی تصور دینی و توهم دینی ـ برای انسان یک مانع بشود. گفتم بعضیها هستند که اصلاً به اینطرفی میزنند! مثلاً اگر بگویند: «آقا، خدا شما را مخیّر کرده است بین اینکه در مسجد نماز بخوانی یا منبابمثال بروی در فلان پادگان نظامی برای [تبلیغ و سخنرانی] نماز بخوانی؛ کدام را انتخاب میکنی؟» میگوید: «میخواهم بروم پادگان!» چرا؟ چون این فرد اصلاً اینطرفی میزند! ـ این حرفها خیلی دقیق است و باید به حساب خودمان را برسیم ـ یعنی اصلاً شکل و شاکله و سلیقۀ او [اینطرفی است]؛ درحالیکه برای خدا فرقی نمیکند! اگر خدا بگوید: «من یک ثواب و یک درجه و میزان به تو میدهم؛ چه بخواهی بروی در آن مسجد محلهای که پانزده نفر بیشتر نمیآیند یا بروی در فلان پادگان نظامیای که پنج هزار نفر از افسرها و سرهنگها و [درجه داران] در آنجا هستند و برای آنها صحبت کنی!» خب اگر ما باشیم چه میگوییم؟! میگوییم: «آنجا بهتر است دیگر! اولاً اینجا پانزده نفر است، آنجا پنج هزار نفر است؛ لذا این حرفی را که میزنیم، در اینجا پانزده نفر میشنوند و به آن عمل میکنند، ولی در آنجا پنج هزار نفر میشنوند و به آن عمل میکنند!»
این مطالب چیزهایی است که مدام برای خودمان میبافیم! دیدهاید زنها مینشینند و بافتنی میبافند؟! نفس ما هم شروع میکند و مدام بافتنی میبافد و یکدفعه میبینید صد متر بافت! و این صد متر را در یک دقیقه بافت! پناه بر خدا! هیچ کارخانۀ یزدی هم نمیتواند صد متر پارچه را در یک دقیقه ببافد، بلکه بیست دقیقه یا نیم ساعت طول میکشد! بله! مدام شروع میکند به بافتن و بافتن که: «وانگهی، این پانزده نفری که اینجا میآیند، سوادی ندارند و برای دِه هستند و پایشان را از روی بیل برداشته و در مسجد گذاشتهاند! اما آن [پنج هزار نفر] چه کسانی هستند؟! افرادی اهل تحصیل و موقعیت و این حرفها هستند و میرویم آشنا میشویم و با آنها [مأنوس میشویم] و چه میشویم! لذا به پادگان میرویم!» این یک دسته.

