سیر وسلوک واقعی و مجازی
15ایشان مسائلی را مورد نظر داشتند و براساس آن مسائل دوستان و رفقایشان را هم به آن سمت سوق میدادند. مطالبی را که ایشان داشتند، به دو دسته تقسیم میشد:
دستۀ اول: مطالب خط قرمز بود. یعنی شرط حضور شخص در آن فضا رعایت اینهاست و اگر بخواهد از آن مطالب عبور کند، از خط قرمز عبور کرده و طبعاً مورد طرد ایشان واقع میشد. و مواردی هم بوده که به بعضی از آنها تذکر میدهم و عرض میکنم.
دستۀ دوم: مسائلی بود که خط قرمز نبود ولی برای رشد خود فرد بود؛ میخواست عمل کند و میخواست عمل نکند. به هر مقدار که عمل میکرد، ایشان یک پله بالاتر [جلوی او] میگذاشتند؛ و اگر عمل نمیکرد، ایشان در همان موقع متوقف میشدند و هیچ کاری هم به او نداشتند.
فرضاً میگفتند: «نماز شب بخوان!» اگر میخواند، میخواند؛ و اگر هم نمیخواند، کاری به او نداشتند. نه او را چوب میزدند، نه به فلک میبستند و نه آبرویش را میبردند! «اگر نمیخواهی، نخوان!»
و یا اینکه به افراد ذکر میدادند. اگر کسی مداومت بر آن میکرد، طبق دستور انجام میداد و خود او هم رشد میکرد؛ و اگر کسی انجام نمیداد، ایشان مؤاخذه نمیکردند که چرا ذکرت را نگفتی و چون ذکر نگفتی نباید دیگر در جلسه شرکت کنی! نه، اینطور نبوده است.
اگر آن شخص میرفت و انجام میداد و موفّق میشد، طبعاً مطالب بیشتر و بهتری [جلوی او میگذاشتند] و گاهی مسئله به اسرار میرسید! خیلی از دوستان ما در زمان مرحوم آقا محرم اسرار ایشان بودند و مطالبی که جرئت گفتن آنها به دیگران را نداشتند [به آنها میگفتند]!
عرض کردهام که مسائلی هست که بنده اصلاً تابهحال نگفتهام! و از آنها یاد گرفتهام؛ یعنی آنها به بنده میگفتند: «چنین چیزهایی هم هست!» البته ما بایستی که این مطالب را نگه داریم. خلاصه ما اینها را میشناختیم که چه کسانی هستند؛ افرادی که رند هستند و میخواهند از گذران روز و شب بهره بگیرند و نمیخواهند سرسری بگذرانند! بعد سراغ آنها میرفتیم و با آنها همدم و همصحبت میشدیم و خلاصه [مطالب را] از آنها بیرون میکشیدیم؛ با آنها بودیم و میخواستیم از آنها بیشتر استفاده کنیم و بهره ببریم.

