
جایگاه تحصیل علوم اهل بیت (علیهم السلام)
و اهمیت و آداب تبلیغ در ماه محرم و صفر
جایگاه تحصیل علوم اهل بیت (علیهم السلام)
20معلوم شد که مرحوم آقا وقتی داشتند از مسجد برمیگشتند، موقع ظهر، وقتی که از نماز داشتند برمیگشتند، ایشان را سر کوچه دیدند. ایشان خب مهندس برق بود و در قسمت همین وسایل فشار قوی و ترانسفورماتورها و اینها بود. روبهروی کوچۀ ما هم از همین چیزها [مغازهها] بود یعنی از همین چیزها [وسیلهها] میفروختند. و اینها در آن زمان یکی دو مغازه بود که در [خصوص] همین اَجهزه و دستگاهها و اینها [بود]. ظاهراً ایشان آنجا آمده بود و کاری داشت و یکمرتبه با مرحوم آقا برخورد میکند، مرحوم آقا ایشان را میآورند منزل و میگویند: باید ـ به اصرار ـ [برای] ناهار واینها در منزل بیایید. دیگر ایشان میآیند و در منزل و غذا میخورند و بعد [از ناهار] یک ساعتی هم مینشینند.
من موقع غذا نبودم ولیکن خب بعد از غذا آمدم و نشستم. و از جمله صحبتهایی که مرحوم آقازادۀ علاّمه طباطبائی میکرد این بود که بنده شنیدم که میگفتند: من از فلان شخص نمیگذرم، ـ اسم یکی از آقایان را آوردند که ایشان الآن در قید حیات هستند ـ من در همان موقع پیش ایشان درس میخواندم، ایشان هم تقریباً تا لمعه و شاید احتمالاً بالاتر را هم خوانده بودند، بعد دیگر ترک کرده بودند. و مرحوم آقا میگفتند که خیلی هم مرحوم علامۀ طباطبائی از این قضیّه ناراحت بودند، خیلی متأثّر بودند، خیلی متأثّر بودند. و بسیار شخص با استعداد، خیلی با استعداد بود، همین آقازادۀ ایشان ـ مرحوم آقا سیّدعبدالباقی ـ بسیار فرد با استعداد، خوش نفس، صاف، صادق [بودند]، خب پسر علاّمه باید هم اینطور باشد دیگر! پسر علامۀ طباطبائی باید جای پدر را بگیرد. و شاید اگر ایشان ترک تحصیل نمیکرد، خودش یک علاّمۀ دیگری بود! چه استبعادی داشت، علاّمۀ دیگری برای خودش بود.
ایشان میگفتند که:
«من داشتم پیش فلان شخص از آقایان درس میخواندم، ـ حالا چه بوده، لمعه بوده، کمتر بوده [یا بیشتر]؟! این در ذهنم نیست ـ اما در مدّتی که ما خدمت ایشان بودیم و رفتوآمد میکردیم، آنقدر ایشان از طلبگی بدگویی کرد و آنقدر مذمّت کرد که بهطور کلّی مرا از ادامۀ تحصیل باز داشت ـ عبارت ایشان این است ـ و من در روز قیامت جلوی جدّم، جلوی ایشان را خواهم گرفت. »
