
جایگاه تحصیل علوم اهل بیت (علیهم السلام)
و اهمیت و آداب تبلیغ در ماه محرم و صفر
جایگاه تحصیل علوم اهل بیت (علیهم السلام)
11خب پس چه شد این حرفهایی که شما برای مردم همه میزدید؟! «اینها امانات الهی است، یک روز میدهد، یک روز میگیرد! نمیدانم اینها همه به اصطلاح عاریههایی است که، امروز [میدهد و فردا میگیرد].» عین [برج] زهرمار آنجا افتادی! کسی نه با تو میتواند حرف بزند و همه زندگی را بر منزل و اهل منزل همه تلخ کردی.
موسیبنجعفر علیه السّلام در این هشت سال [در زندان] تازه بهجای اُنس رسید، تازه به یک حریم اُنسی که خدا برایش قرار داده [رسید]. این دیگر چیزی نبوده که خودش بخواهد از مسئولیّت دربرود، درِ خانهاش را ببندد، به من چه، به من چه بگوید، نه. خدا پیش آورده است! حالاکه خدا پیش آورده، پس چه بهتر! ما که خودمان از اوّل دنبال این بودیم، ما که هرچه بود بین شیعیان تقسیم کردیم، درِ منزل ما باز بود، هر کسی نیامد، تقصیر صاحبخانه نیست. هر کسی نیامد تقصیر باذل و فیّاض نیست، تقصیر خودش است. سالهای سال درِ منزل ما باز بود، ـ شرح حال موسیبنجعفر استها ـ هر کسی میآمد سؤال میکرد، از معارف سؤال میکرد، از احکام سؤال میکرد، از امراض سؤال میکرد. مریض بود برای شفا میآمد سؤال میکرد. برای امور دیگر میآمد سؤال میکرد. برای رفع قضاء حوائج سؤال میکرد، برای همه چیز میآمد سؤال میکرد، ما هم همه چیز میگفتیم و هر کسی را به طبق آن ظرفیتّش ارشاد میکردیم. به ما گفتند بیا، بیا، بیا تا اینجا، اینجا دیگر توقف کن، تمام شد.
آمدند، رفتند سعایت کردند. برادرزادۀ موسیبنجعفر علیه السّلام آمد سعایت کرد. برادرزاده! نوۀ امام! میرود سعایت میکند از امام حیّ معصوم، پیش هارون و [به] دروغ ـ ای کاش میرفت راست میگفت ـ بیاید به عموی خود تهمت بزند! اینها چیزهایی است که در تاریخ نوشته شده!1 موسیبنجعفر میرفت سراغش، میخواهی کجا بروی؟ آنجا [دربار هارون] بروم. [حضرت میفرمودند] حالا نرو! نه حالا یک کاری است. قرض دارم. [حضرت میفرمودند] من قرضت را میدهم. خلاصه [حرف حضرت را قبول نکرد]. بعد در آخر فرمودند که: دستت را در خون ما آلوده مکن که این بر تو گران تمام میشود؟ ـ متوجه شدید؟ ـ آنوقت مردک بلند میشود میآید میرود پیش هارون، [و میگوید:] «تعجّب میکنم از خلیفۀ روی زمین [که] چگونه به خود اجازه میدهد که خود در بغداد حکومت کند و خلیفۀ دیگری در مدینه حکومت کند! [ نزد موسی بن جعفر] میآیند، میروند، افراد جمع میشوند، چه میکنند» [حرفهای] چرت و پرت و یک مشت تهمت و یک مشت مسائل [کذب]. برای چه؟ برای دو درهم و دو دینار! خب آمدند دیگر، [هارون] آمد و در آن سفری که برای حج میرفت و به مدینه آمد و خلاصه دستور دادکه امام علیه السّلام را تبعید کنند در زندان بصره و بعد ببرند در آنجا و دیگر مدتها بمانند دیگر!
- الارشاد، ج 2، ص 237
