اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت

15556

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

23
  • همان‌طوری‌ که عرض کردم ما در مکتبی قرار داریم که در آن مکتب، فهم را بالا می‌برند؛ نه [اینکه] در آن مکتب چماق بالا می‌رود! [اینجا] چماق و چوب بالا نمی‌رود، فهم بالا می‌رود! به‌جای بالا بردن چماق و چوب، کاری کنیم که مردم فهمشان زیاد شود. این کار را انجام بدهیم؛ زحمت کمتری هم دارد. در این مکتب فهم را بالا می‌برند.

  • [البته] بله، بنده عرض کرده‌ام که «دست مرا نبوسید و برای من بلند نشوید» و این را حالا در مجلس عمومی ‌هم خواهم گفت. حالا زورمان به بلند شدن نمی‌رسد، دیگر چرا دستمان را می‌بوسید بابا؟! مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] فرمودند: «پیشانی [را ببوسید].» حالا پیشانی هم که [همه‌جا] نمی‌شود! بابا آدم راه برود، «دَق‌دَق» هزار نفر بیایند یکی‌یکی [پیشانی ببوسند]! خب بابا بلند می‌شویم می‌آییم، [بعد هم] می‌رویم بیرون؛ این دیگر کاری ندارد! مگر دست ما را ببوسید، ملائکه به شما ثواب [می‌دهند]؟! نه آقا! من تضمین می‌کنم هرکسی دست من را نبوسد، ملائکه بیایند ده برابر به او ثواب و برکت و فهم بدهند که بیشتر استفاده کند! خب حالا اگر یک کسی دست من را می‌بوسد که چَک در گوشش بزنم! خب نکنید! [در این صورت] هم آدم راحت‌تر، هم صاف‌تر، بی‌شیله‌پیله‌تر، بی‌دردسرتر [است]. والله قسم می‌خورم عزیزترین و صمیمی‌ترین دوستان من تا الآن دست من را یک بار هم نبوسیده‌! صمیمی‌ترینِ افراد با من تا به‌حال یک‌ بار هم دست مرا نبوسیده‌! واقعاً کِی می‌شود به این مطالب مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] عمل کنیم؟! چندی پیش گفتم: مثل ‌اینکه ما این آرزو را باید به گور ببریم؛ یا اینکه طوری شود که قضیّه طور دیگری شود.

  • آقا، ما با [هم] رفیق هستیم. رفیق که فقط منوط به دست بوسیدن و تعظیم [کردن] و بلند شدن و این حرف‌ها نیست! رفیق، آن کسی است که در فکر به انسان نزدیک باشد؛ در قلب به انسان نزدیک باشد و در عمل به انسان نزدیک باشد و در اینجا قسم می‌خورم که وَالله و بِالله و تَالله به‌اندازۀ سرِسوزنی ارادت من نسبت به افرادی که دست مرا می‌بوسند، بیشتر نخواهد شد! حالا بیایید صد دفعه ببوسید! مدام ببوسید! بیشتر نخواهد شد. بلکه صریح دارم می‌گویم: اصلاً یک نوع انزجار نفسانی بین من و افراد پیدا می‌شود! وقتی که افراد به آنچه گفته می‌شود عمل نمی‌کنند، طبعاً در من یک حال تنفّر پیدا می‌شود؛ یک حال انزجار پیدا می‌شود. که خب طبعاً این ‌هم صحیح نیست. چرا باید مؤمن کاری کند که رفیق او نسبت به او انزجار پیدا کند؟!