
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
20جلوگیری از گفتگو و طرح شبهات، روش خلافت عمر و ابوبکر بود
این برای خلافت عمر است! در حکومت عمر و ابوبکر است که میگویند «نباید برخلاف ما حرف بزنی!» آنها این حرف را میزدند! مکتب مرحوم آقا، مکتب بحث است و مکتب طرح مسائل مختلف و متضّاد و اختیار احسن. این ﴿فَبَشِّرۡ عِبَادِ * ٱلَّذِينَ يَسۡتَمِعُونَ ٱلۡقَوۡلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحۡسَنَهُۥٓ﴾،1 برای این مکتب است. در مکاتب دیگر نه! در مکاتب دیگر [با این ادبیات برخورد میکنند:] «همین است» و «صدایت را نباید بلند کنی» و «سرت را نباید بلند کنی» و «چشمت را باید بر هر چیزی ببندی» و «مطلب همین است» و «اگر کسی با ما [نباشد نباید حرف بزند]»!
شما؟! شما که هستید که برای بقیّۀ افراد تکلیف تعیین میکنید؟! «کسی که با ما نباشد نباید حرف بزند» و پشت سر رفتن و دور زدن و مثل این خالهزنکها و پیرزنها نشستن و پچپچ پچپچ [کردن] و اینها چیست؟! اینها کار افراد عَجَزه است! کار پیرزنهایی است که اینها از قدرت منطق برخوردار نیستند! برای افرادی است که دستشان از استدلال خالی است. در این مکتب، عقل را بار میآورند، نه خریّت را و الاغ بودن را. در این مکتب الاغ و خر تربیت نمیکنند؛ در این مکتب عقل تربیت میکنند و عقل هم باید با طرح مسائلِ متضاد باشد. نباید مسئله اینطور باشد؟!
امام صادق علیهالسلام به بحث و گفتگو با سایر مکاتب توصیه میفرمودند
آیا امام صادق به اصحابش نمیفرمود: «بلند شوید بروید در مکاتب مختلف، [بدون ترس] بروید در شکمشان، بروید با آنها [آزادانه و مؤدبانه] حرف بزنید»؟! آنهایی که میرفتند با امثالِ عمران صابی بحث میکردند، [آیا] میرفتند میگفتند: «امام صادق اینطور گفته؛ خفه شو، و الاّ چنان در دهانت میزنم، دندانهایت بیفتد [در دهانت]»؟! اینطور میگفتند؟! [اگر اینطور بود، طرفِ مقابل] میگفت: «اگر ده درصدی به آن امامتان ارادت داشتیم، با این ماشاءالله، ماشاءالله ادبی که رفقا و شاگردان و تلامذهاش دارند، آن ده درصد هم خداحافظِ شما!» یا اینکه نه، قشنگ میرفتند مینشستند صحبت میکردند، یکی، دو تا [حرف حق را آزادانه] میگفتند. امام صادق را [هم] مطرح نمیکردند! اصلاً امام صادق را قایم میکردند! برای چه بیایند امام صادق را به این زودی [مطرح کنند]؟! امام صادق، ناموسِ هشام و امثال هشام و ابیبصیر و محمد بن ابیعُمَیر [است]. ناموس را که آدم نمیآورد در جلو و در معرض قرار بدهد! میرفتند، صحبت میکردند، بحث میکردند، محکوم که میکردند، آخر معلوم میشد که شاگرد امام صادق است. نه آن اوّلش! وقتی [طرف مقابل در پاسخ] میماند، [میگفت:] «هان؟! [تو] که هستی؟! از [طرفِ] امام صادقی؟!» آنوقت شروع میکرد میخندید. [میگفت:] «بله، معلوم است دیگر. امام صادق شاگردش هم اینطور است؛ میآید و [اینطور قوی] حرف میزند!» این مکتب، مکتب امام صادق است!
- سورۀ زمر (39)، آیۀ 17 و 18.
