
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
18در مجلسی بعد از اعدام این فرد ملعون، در همین قم که مرحوم آقا [علامۀ طهرانی] مشرّف شده بودند و عدۀ زیادی از افراد بودند، [از جمله] ظاهراً مرحوم آیتالله میرزا هاشم آملی (خدا رحمت کند خیلی آدم خوبی بود. من از مرحوم آقا شنیدم که: «ایشان آدم خوشنفْسی است و آدم بیهوایی است.» این تعابیر را من از ایشان شنیدم؛ راجع به کم افرادی ایشان چنین تعبیرهایی میفرمودند. و مرد فاضل و ملاّیی بوده. ایشان از شاگردان مرحوم آقا ضیاء عراقی بوده. من هم خودم یکوقتی به درسهای ایشان میرفتم و شرکت میکردم.) یکی از افراد [آن مجلس،] ایشان بود. یکی از آقایان معروف، از ائمۀ جماعات معروفِ طهران که اسم نمی برم و الآن فوت کرده و از منتسبین ما بود، در آن مجلس بهشدّت از این اعدامی که شده انتقاد میکرد که: «آقا مگر این مرد چه کرده است که او را اعدام کردند؟ او که کسی [را نکشته است]!» یکمرتبه آقا [علامۀ طهرانی] جلوی همه گفتند: «لعنة الله علیه! این یک اعدام برای او کم بوده است!» یک لعنتاللهی گفتند که اصلاً [مجالی و] چیزی [برای] «چرا» و «برای چه» نماند! یکی این، یکی هم علی دشتی؛ [آن شخص] راجع به این دو تا صحبت میکرد.
این علی دشتی اول نانجیب، اول ضدّ اسلامی که واقعاً [مستحق اعدام بود]. من نمیگویم افرادی که در آنموقع اعدام شدند همۀ آنها صحیح اعدام شدند؛ من چنین ادّعایی را نمیکنم؛ ولی بسیاری از اینها بحق اعدام شدند که از جملۀ آنها این دو ملعون بودند؛ یکی علی دشتی و یکی هم وحیدی که اینها مستحقّ بیش از یک اعدام بودند. خب [وحیدی،] مگر ایشان آیتالله نبود؟! مگر بقیّۀ افراد [بهظاهر موجّه با اسلام مقابله نکردند]؟! ما خیلیها را دیدیم [که] آمدند، رفتند و امروزه هم معترفاندکه خیلی از اینها [با اسلام] مقابله کردند. خیلی از این مسائل نبوده است؟
