
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
17حریّتِ مکتب فطری سیدالشهدا، حتی در نگاه کمونیستها و ملحدین تحسینبرانگیز است
شما این مطلب را به مکتب مَلاحده و مکتب کمونیسم ارائه بدهید، در قبال این مکتب سر تعظیم فرود میآورند.
در زمان سابق (زمان شاه) خیلی از این افرادی [را] که میگرفتند، از اینهایی که مبارزه میکردند، خب اینها دین نداشتند. در زندان میکشتندشان. خیلیهایشان کمونیست بودند. من وقتی که بعضی از دفاعیّات اینها را در همان موقع [زمان] سابق میخواندم و نگاه میکردم، میدیدم اینها در مرامشان دارند سیدالشهدا را اسوه و الگو قرار میدهند. اصلاً خدا را قبول ندارد؛ ماتریالیست و مادیگراست؛ ولی وقتی که رفتار این بشر [حضرت سیدالشهدا] را تجزیه و تحلیل میکند، نمیتواند آن رفتار را از فطرت خود دور نگه دارد و قضاوت به جور کند! وقتی که با عقل و فطرت خود به کردار سیدالشهدا (امام حسین) علیهالسلام نگاه میکند، یک رجل مافوق بشری و انسانی برای او جلوه میکند.
او بهشت و خدا را قبول ندارد، ولی میگوید: «اگر میخواهی در دنیا بمانی باید مثل حسین باشی!» چرا؟ چون امام حسین کارش شفّاف است؛ امام حسین دو رو و پشت و رو ندارد؛ امام حسین به مقتضای فطرت و موازین عقل حرکت میکند. هرکسی فطرت دارد، دنبال حضرت راه میافتد؛ گرچه به لوازمِ مسئله هم معتقد نباشد. هرکسی هم که از فطرت به دور است، همه را انکار میکند؛ گرچه خودش هم [بهظاهر] جزو کار باشد؛ گرچه خودش هم آیتالله باشد. وقتی که از فطرت به به دور است، به دور است؛ [گرچه] یک طَبَق عمامه داشته باشد، ریش داشته باشد تا اینجا! میآید در مقابل فطرت میایستد و مقابله میکند! آن کمونیست در دادگاه رژیم شاه، خود را منتسب به امام حسین میکند؛ او به امام حسین نزدیکتر است از آن آیتاللهی که برخلاف فطرت، در مقابل فطرت بایستد!
برخی علماء ظاهر، برخلاف حکم فطرت، در برابر حق ایستادند
آن افرادی که آمدند در مقابل حق ایستادند، مگر خیلی از آنها آیتالله نبودند؟! همین آقای وحیدی که آمد و حجاب را در زمان رضا شاه برداشت، مگر آیتالله نبود؟! آیتالله وحیدی که از نجف به کرمانشاه برگشت، دوازده اجازۀ اجتهاد از بالاترین مراجع نجف داشت که الآن یکی از آن را شاید به کسی ندهند! من در یک جا عبارتی [را میخواندم] که [در] یکی از آن اجتهادهایی که آن موقع [برای او صادر شده بود]، تعجّب میکردم! این چه عبارتی است که نائینی نوشته است! یک [نسخۀ] خطّی راجع به این [موضوع] به دستم رسیده بود. مگر آیتالله نبود؟! مگر عمامهاش را برنداشت؟! مگر زن خود را بیحجاب در مجلس رفع حجاب کرمانشاه نیاورد و شعر نسرود؟! شعرِ «به شرع احمد مرسل، حجاب لازم نیست» برای ایشان است که بعد از انقلاب اعدام شد و بحق هم اعدام شد و هزار بار میبایست اعدام میشد! یک اعدام برای او خیلی کم بود!
