
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت
عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان
14بابا، حالا که جلو آمدی تا آخر بیا! چرا وسط کار رها کردی؟! اگر جلو میآمدی و شهید میشدی که کارَت تمام بود! ببینید چه سفرهای امیرالمؤمنین انداخت و چقدر ما باید خاسر و بدبخت [باشیم که] از این سفره استفاده نکنیم! حالاکه آمدی سر سفره، خب مشغول شو دیگر! اینهمه غذاهای متنّوع هست؛ اینهمه موائد است؛ و مَوائِدَ المُستَطعِمينَ مُعَدَّةٌ!1 چرا تا سر سفره میآیی بعد مینشینی کنار؟! خب بخور دیگر! حالا که در خانه آمدی، چرا از این سفره نمیخوری و خودت را کنار میکشی و میگذاری دیگران بیایند و استفاده کنند؟! این سفره برای تو هم هست! تو هم در اینجا سهم داری! از سهم خودت چرا میگذری و به دیگران میبخشی؟! تو هم سهمت را ببر! تو هم بهاندازۀ خودت در اینجا سهم داری! همینطور که بقیّه سهم دارند، تو هم سهم داری! تا اینجا زبیر آمد و رفت کنار! گفت: «نه از اینطرف نه از آنطرف.» این اشتباه بود! این تکۀ مسئله اشتباه است. کنار رفت و بالأخره مسائل دیگر و بعد هم کشته شد. یک نفر رفت کشتش؛ البتّه او هم خودسر رفت این کار را انجام داد.
حضرت میفرماید: إعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه، و اعرِفِ الباطِلَ تَعرِف أهلَه. «كُن في الفِتنَةِ كَابْنِ اللَبُونِ؛ [در زمان فتنه و آشوب مانند بچهشتری باش که نه پُشتی محکم برای سوار شدن دارد و نه پستانی برای دوشیدن شیر]» معنایش این است. یعنی جایی که انسان نمیتواند نسبت به مسائل اجرایی، حق [را] تشخیص بدهد که حق کجاست. حق فقط به گفتن أشهد أن لا إله الا الله که نیست؛ حق به عمل کردن به موازین است، این را حق میگویند. و الاّ اگر بالاتر از همۀ افراد، رسول خدا هم بیاید و به موازینی که خودش نازل کرده عمل نکند، انسان نباید پیش رسول خدا برود!
امتیاز رسول خدا و ائمه از دیگران، عمل کردنِ آنان بود
رسول خدا با این موقعیّت و این جوهر و این هویّت شناخته شده است که مجسمّۀ حرّیّت و آزادی و عدالت و امن و ایمان و صداقت و اخلاص و خلوص است. ما رسول خدا را با این موقعیّت میشناسیم؛ نه صرف اینکه پدرش چه کسی بوده، مادرش چه کسی بوده، عیالش چه کسی بوده، فرزندانش چه کسی بودند! اینکه به درد ما نمیخورد! [اینکه] پدر پیغمبر که بوده است، به من چه مربوط است؟! [اینکه] مادرش چه کسی بوده، دردی از من دوا نمیکند! [اینکه] فرزندانش چه کسانی هستند، من کاری ندارم. رسول خدا را که من رسول خدا میدانم [از این جهت است که] بالعیان به من نشان داده که مجسمّۀ اخلاص و صداقت و عقل و تدبیر و انصاف و حرّیّت و دستگیری است. امیرالمؤمنین هم همینطور، همۀ ائمه همینطور [هستند]. و الاّ به صرف اینکه یکی امیرالمؤمنین است و هر کاری دلش میخواهد هم بکند و بعد هم اسمش را بگذارد [امیرالمؤمنین و بگوید] که «دنبال من بیایید!» نهخیر، این خبرها نیست! [بگوید:] «چون من علی و امیرالمؤمنین هستم باید دنبال من بیایید!» نه آقاجان! ما به تو نگاه میکنیم؛ اگر طبق میزان، درست عمل انجام دادی، [بهدنبال تو میآییم]؛ همانطور که خودت میگویی: إعرِفِ الحَقَّ تَعرِف أهلَه، ما هم همین را راجع را به شما انجام میدهیم! حضرت میگوید: «بسیار خب، بیا انجام بده؛ من از خدایم است! من از تو همین را میخواهم که کورکورانه دنبال علی نیایی! نگویی چون علی ولایت دارد پس ولایتش مطلق است [و اگر اشتباه کند ما نیز باید اشتباه کنیم]!»
- مصباح المتهجد,ج۲,ص۷۳۸.
