اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

تشخیص حق و باطل با حجت عقل و فطرت

14٬999

محور این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تشخیص حق و باطل با حجت باطنی و فطرت است. ایشان از تفاوت جایگاه اهل علم، اهل شهود و عموم مردم شروع می‌کنند و نشان می‌دهند برای کسانی که به شهود نرسیده‌اند، عقل و فطرت همان حجت باطنی در تشخیص راهِ صحیح است. ایشان با تبیین سیرۀ امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، منطقِ «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه» را در برابر بهانۀ «نمی‌فهمیم» و بستن باب گفتگو قرار می‌دهند. سپس با مثال‌هایی تاریخی مانند جریان زبیر، نشان می‌دهند که معیار حق، ظواهر و عناوین نیست؛ بلکه عمل بر طبق فطرت و عقلانیت و حریّت است. در ادامه، مکتب علامۀ طهرانی و مرحوم حداد را به‌عنوان مدرسۀ تربیت «انسان عاقل» معرفی می‌کنند؛ مکتبی که در آن نقد، پرسش و حتی اعتراض منصفانه به شخص استاد نیز سرکوب نمی‌شود.

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

توضیحات:

محور این جلسه از آیت‌الله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، تشخیص حق و باطل با حجت باطنی و فطرت است. ایشان از تفاوت جایگاه اهل علم، اهل شهود و عموم مردم شروع می‌کنند و نشان می‌دهند برای کسانی که به شهود نرسیده‌اند، عقل و فطرت همان حجت باطنی در تشخیص راهِ صحیح است. ایشان با تبیین سیرۀ امیرالمؤمنین و سیدالشهداء، منطقِ «إعرِفِ الحَقَّ تَعرِفْ أهلَه» را در برابر بهانۀ «نمی‌فهمیم» و بستن باب گفتگو قرار می‌دهند. سپس با مثال‌هایی تاریخی مانند جریان زبیر، نشان می‌دهند که معیار حق، ظواهر و عناوین نیست؛ بلکه عمل بر طبق فطرت و عقلانیت و حریّت است. در ادامه، مکتب علامۀ طهرانی و مرحوم حداد را به‌عنوان مدرسۀ تربیت «انسان عاقل» معرفی می‌کنند؛ مکتبی که در آن نقد، پرسش و حتی اعتراض منصفانه به شخص استاد نیز سرکوب نمی‌شود.

این فایل صوتی در حال پخش است
در حال بارگذاری...
00:00:00

عرفان، مکتب تعقل و آزادی بیان

3
  • فهم اهل شهود، از اهل علوم ظاهری بالاتر است

  • [البته] برای افرادی که به آن ادراک معنوی و بصیرت واقعی و شهود رسیده‌اند، مسئله فرق می‌کند. آنها خودشان واقع را می‌بینند، خارج را می‌بینند، و به آن مقتضا عمل می‌کنند. کسی که از باطن فردی خبر دارد، اگر او [به] هزار آیه قَسَم بخورد [یا] به تک‌تک آیه‌های قرآن هم قسم بخورد، برای او نتیجه ندارد؛ چون آن شخص باطن را می‌بیند! حالا بیاید همۀ پیغمبران را به شهادت بکشانَد! خدا و پیغمبر و کعبه و اینها را قسم بخورد! قسم دروغ که کنتور نمی‌اندازد! همین‌طور دروغ است دیگر! چون واقع را می‌بیند؛ کلک را می‌بیند و خلافی را که شخص مطرح می‌کند، مشاهده می‌کند.

  • عقل، راه تشخیص حق و باطل است برای کسانی که به شهود نرسیده‌اند

  • ولی برای افرادی که به مقام شهود نرسیده‌اند، خداوند راه دیگری قرار داده است و آن راه، راه فهم عقلانی است؛ که به‌واسطۀ آن عقل و فهم عقلانی، او می‌تواند بین حق و باطل تمییز دهد. در مواردی که نمی‌داند حق کجاست، در آن موارد توقّف کند؛ در مواردی که حق را می‌داند [باید] متابعت کند؛ و در مواردی که قطعاً می‌داند هر دو طرف بر باطل هستند، باید کنار بنشیند و همان جمله «کُن فِی الفِتنَةِ کَابْنِ اللَبونِ؛ [لا ظَهرٌ فَیُرکَبَ، و لا ضَرعٌ فَیُحلَب]»1 را رعایت کند. در فتنه‌ها باید کنار نشست؛ زیرا تأیید یکی از دو طرف، خلاف است. این آن چیزی است که بزرگان دین به ما فرموده‌اند و ما باید به همان سمت حرکت کنیم و نباید به آن مطالب مختلفی که در این‌طرف و آن‌طرف گفته می‌شود، توجّه کرد. این همان چیزی است که مشخّص است.

  • خداوند برای انسان تشخیص حق را قرار داده است و انسان با همین فهم، حق را می‌فهمد؛ نیاز به زور زدن نیست. نیاز به داد و بیداد کردن نیست. نیاز به این‌طرف و آن‌طرف شایعه انداختن نیست. همین عقلی که خدا به انسان داده، همین عقل حق را تشخیص می‌دهد و باطل را هم تشخیص می‌دهد. اگر قرار باشد که ما به این میزان حق را تشخیص ندهیم، پس گفتن‌ها دیگر نتیجه‌ای ندارد! دیگر چه مسئله‌ای می‌خواهد مطرح شود؟! اگر قرار بر این است که این گفته‌ها و مطالب برای انسان نتیجه بدهد، انسان خودش با همین فهم و ملاک‌ها و الگوهایی که در دست دارد [می‌تواند حق را تشخیص دهد]. آن الگوها قابل خدشه نیست؛ در آن الگوها حق مثل آینه و خورشید روشن است؛ نیاز به اثبات نیست.

    1. نهج البلاغه (صبحی صالح) ص ٤٦٩:
      «در فتنه‌ها مانند بچه‌شتر باش؛ نه پشتی دارد که بار بر او بنهند، و نه می‌توان از شیر او استفاده کرد.»
/ 380