اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

تأکید بزرگان بر فراگیری علوم و معارف اهل‌بیت

و دستورات آنان به طلاب

15161
نسخه عربی

تأکید بزرگان بر فراگیری علوم و معارف اهل‌بیت

9
  • الآن هم که همۀ عکس‌ها پشت میز است و یک کامپیوتر کنار او و یک عکس هم این‌طرف است! افتخار ما روحانیون این شده است که حتماً یک کامپیوتر این طرفمان بگذاریم و انگار بدون کامپیوتر این عمامه ارزش ندارد! این چیست؟ خودباختگی است! خودباختگی! بدبخت، برو بنشین تکیه بده! این چه طرز نشستن است؟! مانند این مسخره‌ها پشت میز کامپیوتر می‌نشیند و این‌طرف یک عکس و آن‌طرف هم یک فلان می‌گذارد و می‌نشیند حرف می‌زند! آقا این بساط را جمع کن و برو قشنگ مثل آدم تکیه بده!

  • آمدند به من گفتند: «آقا، از طرف فلان جا می‌خواهیم با شما صحبت کنیم، اجازه می‌دهید؟» گفتم: من همین‌جا می‌نشینم و تکیه می‌دهم! گفتند: «آقا، باید دکور درست کنیم!» گفتم: دکور درست کردن ندارد! می‌خواهید حرف بفهمید یا اینجا دکور درست کنید؟! آقا بلند شو برو!

  • الآن هم همان است؛ همان دنیا و همان متکّاهایی که بر دو تا از آنها تکیه می‌دادند و قلیان هم بود و در مقابلشان کتاب باز می‌کردند! آقاجان، همۀ اینها بازی است!

  • لذا مرحوم آقا می‌فرمودند:

  • این مکتب، مکتبی است که صلابت دارد، مکتبی است که نظافت دارد، مکتبی است که طهارت دارد، مکتبی است که توجه به دنیا ندارد!

  • همۀ این جمع شدن افراد و قضیّه را هیئتی کردن باطل و دنیاست! همۀ اینها دنیاست! دیده‌اید در بعضی از مجالس، وقتی‌که افراد جمع می‌شوند مردم به هم می‌گویند: «هان! الحمد لِلّه امشب مجلس خوب بود و افراد آمده بودند!»

  • دیدگاه عوامانه افراد به مجلس امام حسین

  • ما در زمان مرحوم آقا از این چیز‌ها خیلی در مسجد قائم می‌دیدیم. یک شب روضه بود و افرادی آمده بودند، به یکدیگر می‌گفتند: «الحمد لِلّه امشب جمعیّت جمع شده بود!» درحالی‌که ما [کوچک] بودیم و می‌گفتیم خسته شدیم، زود روضه تمام شود و به خانه‌مان برویم! اما آنها به یکدیگر می‌گفتند: «الحمد لِلّه امشب جمعیّت خوب بود و جمعیّت جمع شده بودند!»

  • یادم است که یک شب مرحوم آقا سید احمد خوانساری ـ خدا رحمت کند ـ به روضۀ یکی از آشنایانشان که روبه‌روی مسجد قائم بود آمده بود؛ یعنی دقیقاً روبروی مسجد قائم کوچه‌ای بود و سر آن کوچه منزل آن بنده خدا بود.1 ایشان شب روضه داشت و آقای خوانساری هم برای روضه به منزل ایشان تشریف آورده بودند اما کسی در خانۀ او نبود، لذا به مسجد آمده بود و با مسئول مسجد حرف و نقلش شده بود که: «افرادی که اینجا هستند را به خانۀ ما بفرستید! آیةالله خوانساری آمده‌اند و چون کسی نیست آبروی ما می‌رود! مسجدی‌ها به آنجا بیایند تا روضه خوانده شود!» مسئول مسجد هم می‌گفت: «عجب! ما خودمان مجلس داریم و نمی‌گذاریم [کسی به آنجا بیاید]!» آقا، داد و بیداد این دو نفر با هم در وسط حیاط مسجد بالا رفته بود!

    1. . البتّه باید تا حالا فوت کرده باشد. یک آدم ریش‌تراشی بود و برای یکی از ادارات کار می‌کرد، و بنده در ماشین او زن بی‌حجاب دیدم که با هم می‌رفتند! حال اگر زن او یا خواهر او یا فرد دیگری بوده نمی‌دانم.