
جایگاه علوم الهی در مقایسه با علوم دیگر
و آداب طلبگی
تعلیم و تعلّم علم و کسب دانش، از مسائلی است که دین مبین اسلام بر آن تأکید و سفارش فروانی دارد و همواره پیروان آیین خود را به دانش اندوزی و طلب علم ترغیب و تشویق میکند. در این جلسه حضرت آیة الله طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ با استناد به کلام معصومین و شواهدی از مسائل اجتماعی و تاریخی قصد تبیین و توضیح جایگاه علم در شریعت اسلام را دارند و با نگاهی تحلیلی، به مقایسه بین علوم دینی و علوم دیگر پرداخته و در آخر هم با توصیههای مشفقانه به طلاب علوم دینی آنها را از خطرات این راه آگاه میسازند.
جایگاه علوم الهی در مقایسه با علوم دیگر
توضیحات:
تعلیم و تعلّم علم و کسب دانش، از مسائلی است که دین مبین اسلام بر آن تأکید و سفارش فروانی دارد و همواره پیروان آیین خود را به دانش اندوزی و طلب علم ترغیب و تشویق میکند. در این جلسه حضرت آیة الله طهرانی ـ رضوان الله علیه ـ با استناد به کلام معصومین و شواهدی از مسائل اجتماعی و تاریخی قصد تبیین و توضیح جایگاه علم در شریعت اسلام را دارند و با نگاهی تحلیلی، به مقایسه بین علوم دینی و علوم دیگر پرداخته و در آخر هم با توصیههای مشفقانه به طلاب علوم دینی آنها را از خطرات این راه آگاه میسازند.
جایگاه علوم الهی در مقایسه با علوم دیگر
11اما اگر همین مورد برای یک پزشک پیش بیاید و او را در دِهی محبوس کنند و بگویند شما تا آخر عمر اینجا هستید! دیگر کتاب پزشکی میخواهد چهکار کند؟! باید با آن هیزم روشن کند! دیگر فایدهای ندارد، تمام شد و رفت. حال تا سقف هم کتاب داشته باشد! کتابی که با آن نشود طبابت کرد، به چه درد میخورد؟! باید کتاب را بگذارد و در زمستان بهجای هیزم با آن بخاری را گرم کند، تمام شد! ولی ما نه، تازه میگوییم جای خلوتی پیدا کردهایم تا بتوانیم دو تا روایت از امام باقر بخوانیم و ببینیم حضرت چه فرموده است! فرق بین آن دو قضیه، این است.
لذا حضرت میفرماید: «این عالِم همیشگی است و در ابدیت است!» ولی علوم دیگر نه! موقت است. و اگر زمینه پیش بیاید، علمش بهدرد میخورد و اگر زمینه پیش نیاید، علمش به درد نمیخورد؛ باید دست روی دست بگذارد و همینطوری نگاه کند.
حکایت پزشکی که مراجعه کنندهای نداشت
میگویند: شخصی به مطب پزشکی رفته بود که آن پزشک تازه مطب را باز کرده بود و مشتری نداشت و کسی نمیآمد! این دکتر هم یک تلفن به دست گرفته بود و بعضی اوقات تا یک مشتری میآمد فوری شروع میکرد با تلفن صحبت کردن! حال هیچ کسی هم نیست، اما او شروع میکرد با تلفن صحبت کردن. که یعنی سر من شلوغ است! منشی هم آنجا نشسته بود و میگفت: صبر کنید! آقای دکتر صحبت میکنند، کنفرانس و میزگرد دارند! صبر کنید تا تمام شود. اینها هم مینشستند و بعد راه میدادند و میگفتند بفرمایید!
یک روز شخصی به آنجا رفت و بعد از اینکه منشی او را یکربع در اطاق انتظار نگه داشته بود، به او گفتند بفرمایید! رفت و دید بله، دکتر مشغول صحبت کردن است و خیلی هم سرشان شلوغ است و اصلاً فرصت نگاه کردن هم ندارند! یعنی بحث خیلی گرم است! بعد از پنج دقیقه گوشی را گذاشتند و گفتند: بفرمایید، مرض شما چیست؟! گفت: قربان من مریض نیستم، من مأمور تلفنخانه هستم و آمدهام تلفن را وصل کنم!
