اتصال با سرور قطع شد. در حال تلاش مجدد...

امکان برقراری اتصال وجود ندارد.

اتصال توسط سرور رد شد.

در حال بارگذاری...
00:00:00
تصویر
افزودن به لیست علاقه مندی

وظایف طلاب علوم دینی

16079

وظایف طلاب علوم دینی

19
  • لذا باید افرادی که می‌آیند، از یک فیلترهایی رد شوند تا آمادگی داشته باشند؛ نه‌اینکه دست هر کسی را بگیریم و بیاوریم! بنابراین بهتر است که رفقا به‌هیچ‌وجه معرفی نکنند که ما کجا هستیم و فلان هستیم و برنامه چیست و تو هم بلند شو بیا و جلسات عنوان بصری هست و جلسات فلان هست و جلسات عصر و جلسات صبح این است و...! 

  • چون اولاً: یک حساسیتی به‌وجود می‌آید! دوماً: ممکن است این فرد یک علاقۀ ظاهری نشان بدهد، ولی بعداً «افتاد مشکل‌ها!»1 و در قضیه گیر بیفتد! یعنی اینها می‌آیند و نمی‌توانند تحمل کنند.

  • من از زمانی که به قم رفتم حدود هشت سال با یک نفر هم‌مباحثه بودم؛ هشت سال! من اغلب درس‌ها را با ایشان بحث می‌کردم درحالی‌که یک کلام از دهان من نسبت به آقا و جلسات آقا و رفقا در مقابل ایشان خارج نشد! هرچه این زور می‌زد تا از ما یک کلام دعوتی و تشویقی و ترغیبی بشنود، ابداً و ابداً! هشت سال هم‌مباحثۀ من بود، شوخی نیست! چرا؟ چون بحث سر جای خود، راه هم سر جای خود! شما وقتی‌که به نانوایی می‌روید، آدرس خانه‌تان را که به نانوا نمی‌دهید! می‌روید نان می‌خرید: «آقا، دو تا نان بده تا بروم!» همین و می‌آیید! به قصابی که می‌روید: «آقا، دو کیلو گوشت بده!» خداحافظ! دیگر آدرس و تلفن و وقت ملاقات و این حرف‌ها که به قصاب و بقال و بُنَکدار2 نمی‌دهید! این ارتباط انسان هم همین است؛ هر کسی را که خدا بخواهد، خدا خودش می‌آید و او را دستگیری می‌کند. لذا رفقا نسبت به این مسئله باید دقت کنند!

  • توصیه‌هایی مهم راجع به طلبگی و طلاب علوم دینی

  • بنابراین مسائلی که من‌حیث‌المجموع خوب است نسبت به آن دقت شود: یکی بسیار درست خواندن است؛ شب قبل از درس، پیش‌مطالعۀ درس فردا را حتماً داشته باشید! پیش‌مطالعۀ درس فردا، موجب می‌شود که درس فردا در ذهن بماند! لذا غیر از اینکه آن شب درس همان روز را مطالعه می‌کنید، نیم ساعت ولو یک ربع هم برای پیش‌مطالعۀ درس بعدی وقت بگذارید و نگویید نمی‌فهمم! بالأخره وقتی‌که می‌خوانید، از ده تا، دو تا یا چهار تای آن را می‌فهمید. این مسئله تقویت می‌کند و باعث [رشد] می‌شود.

    1. . دیوان حافظ (قزوینی)، غزل 1:
    2. . فرهنگ فارسی معین: «عمده‌فروش، کسی که جنس را به‌طور عمده می‌فروشد.»