مكتبهاى مختلف درباره ذات و افعال حق تعالى
12بحثی پیرامون مکتب ادراک
از این گذشته بعضی میگویند: انسان بایستی برود و در موجودات تفکّر کند و روی براهین، مقدّماتی بچیند و خلاصه خدا را پیدا کند؛ این مکتب، مکتب ادراک است. مقدّماتِ معلومۀ ضروریّه را انسان برمیدارد با همدیگر ترکیب میکند، این نتیجه میدهد؛ از آن نتیجه انسان میتواند خدا را به دست بیاورد.
مثلاً میگوییم که: این عالم موجود است و این عالم به ذات خود موجود نیست، حادث است، هر موجودی که به ذات خود قدیم نباشد، حادث است دیگر؛ بنابراین: این عالم هم که یکی از افراد این کبرای کلّی و قضیّۀ کلّی است، حادث است. حادث، مُحدِث میخواهد، ایجاد کننده میخواهد، پس یک خدائی باید باشد که این عالم را ایجاد کرده باشد.
این کتاب یک موجودی است، اوراقش منظّماً دوخته شده و یک جلد سبز رنگی روی آن قرارگرفته، به همین شکلی که شما میبینید. این خود به خود به وجود نیامده، اوراق خود به خود پیدا نشدند که خودشان پهلوی همدیگر اینجا بچسبند، بعد یک سوزنی هم پیدا بشود خود به خود با یک نخی این ورقها را بدوزد، بعد یک مقوّایی هم بیاید خودش اینجا بچسبد و سریش هم رویش، مُشمّع هم رویش و به همین شکل و به همین اندازه، و این ورقها هم صفحۀ یک و دو و پنجاه، شصتش، به ترتیب خودش ... این نحو! از این ما پی میبریم که یک صحّافی بوده و این اوراق را برداشته اینطور درست کرده و جلدی رویش کشیده؟!
از ممکنات ما پی میبریم به واجب، و از معلول پی میبریم به علّت، و از مقدّمات معلومه پی میبریم به مجهولات، و خدا برای ما مستور است؛ ما اینقدر از این برهانهای فلسفی با مقدّمات صحیح باید ترتیب بدهیم تا آن مجهول را به دست بیاوریم، و اینقدر آن مجهول صاف و روشن باشد که تمام شبهات را جلوگیری کند، و هرکس بخواهد در آن خدائی که ما با این مقدّمات ترتیب دادیم و صفات و اسماء و خصوصیّاتش را ثابت کردیم شبهه کند، این برهان ما آنقدر قوی باشد که جوابگوی همۀ آن شبهات باشد.

