مكتبهاى مختلف درباره ذات و افعال حق تعالى
11بحثی پیرامون مختار بودن انسان در افعال و کردار
و علاوه ما هم مجبور نیستیم، چه کسی گفته این اختیار ما موهوم است؟! قَسم به ذات خدا ما مختاریم! من که الآن صحبت میکنم با اختیار دارم صحبت میکنم، کسی مرا مجبور نکرده، من در ذات خودم این اختیار را میبینم، شما در ذات خودتان این اختیار را میبینید که الآن با آرامش نشستهاید و دارید در حال اختیار این مطالب را گوش میکنید، اختیار به تمامِ معنا این است. حالا ما بگوییم: این آقا الآن در گوش دادنش مختار نیست! اگر جبرئیل بیاید بگوید: آقا تو مختار نیستی او قبول نمیکند، میگوید: آخر من با اختیار اینجا نشستم و الاّ چرا منزل نرفتم؟!
و هر مکتبی که منافی با حسّ و وجدان و عقل باشد آن مکتب باطل است؛ چون خداوند علیّ أعلیٰ وجود انسان را بر یک اصولی سرشته که تمام علوم انسان متّکی به آن اصول است؛ و اگر ما عقل را منکر بشویم، اجتماع نقیضین را منکر بشویم، اجتماع ضدّین را منکر بشویم، وجود را منکر بشویم، پس بنابراین هیچ علمی دیگر نمیماند؛ این علمی هم که میخواهیم سایر علوم را با آن باطل کنیم، این هم باطل میشود! برای اینکه علمی نیست.
پس بنابراین ما اگر در عالم وجود انکار وجودِ خود کنیم، انکار اختیار خود کنیم، انکار بدیهیّات و ضروریّاتِ اولیّه را کنیم ـ که تمام براهین فلسفی بر بدیهیّات و یقینیّات و اولیّات و فطریّات و مشاهدات و اینها استوار است ـ بنابراین هیچ سنگی روی سنگ نمیماند، و هیچ علمی در عالم وجود تدوین نمیشود، و هیچ گفتاری از کسی به کسی نقد و تحلیل نمیشود. بنابراین، اینکه بگوییم: ما اختیارمان بیخود است و مجبوریم و خدا هم مختار نیست، هم جبر در موجودات و هم جبر در مبدأ، این هم باطل است.
اینها هم خدا را نشناختهاند! نشستهاند درون خانۀ خودشان، آن هم در یک بیغولهای تاریک، نه در خانۀ روشن، در تاریکی خواستند برای خودشان و برای خدا، دو تا شناسنامه بنویسند، شناسنامۀ کوران! خودشان را کور، مجبور! خدا هم که خالق آنهاست آن هم یک خدای کوری، یعنی خدای مجبور بیچارهای! اینطور خدا را معرّفی کردند، این هم که درست نیست.

